خودداری دولت استارمر از مشارکت در حملات آمریکا علیه ایران

«رابطه ویژه» آمریکا و انگلیس به «اختلاف راهبردی» رسید | پای تنگه هرمز درمیان است | ترامپ می‌خواهد اروپایی‌ها هزینه بحرانی را بپردازند که او به راه انداخته | ادبیات آمرانه در برابر متحدان

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۷۸۱۲۰
اقتصادنیوز: دونالد ترامپ با عقب‌نشینی از ادعای بازگشایی تنگه هرمز در میانه جنگی تحمیلی که بازار انرژی را ملتهب کرده و روابط دو سوی آتلانتیک را زیر فشار برده است، شکافی را آشکارتر کرد که رسانه‌های انگلیسی آن را عبور رابطه لندن و واشنگتن از «رابطه ویژه» به مرحله اختلاف راهبردی توصیف می‌کنند.
«رابطه ویژه» آمریکا و انگلیس به «اختلاف راهبردی» رسید | پای تنگه هرمز درمیان است | ترامپ می‌خواهد اروپایی‌ها هزینه بحرانی را بپردازند که او به راه انداخته | ادبیات آمرانه در برابر متحدان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، دونالد ترامپ روز سه شنبه (۱۱ فروردین ۱۴۰۵) با لحنی تحقیرآمیز و بی‌پرده اعلام کرد کشورهایی که در حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران همراهی نکرده‌اند، از جمله انگلیس، یا نفت آمریکا را بخرند یا خودشان به تنگه هرمز بروند و آن را باز کنند. او در همین رابطه، انگلیس و فرانسه را در زمره کشورهایی قرار داد که در جریان جنگ تحمیلی یک‌ماهه کنونی علیه ایران، کمکی به واشنگتن نکرده‌اند و به‌صراحت این پیام را فرستاد که آمریکا دیگر حاضر نیست هزینه امنیت انرژی متحدانی را بپردازد که در میدان جنگ مطابق خواست کاخ سفید رفتار نکرده‌اند.

اهمیت این اظهارات فقط در تندی لحن آن نیست. آنچه این موضع را به نقطه عطفی تازه در روابط لندن و واشنگتن تبدیل کرده، این واقعیت است که رئیس‌جمهوری آمریکا به طور عملی می‌خواهد متحدان اروپایی را وادار کند هزینه بحرانی را که او به راه‌انداخته، بپردازند. واشنگتن پیش از آغاز جنگ تحمیلی، از لندن انتظار همراهی داشت و اکنون که تبعات امنیتی، انرژی و راهبردی جنگ آشکارتر شده، می‌گوید هر کشوری که به عبور امن نفت از هرمز نیاز دارد، باید خود وارد میدان شود. این همان منطق یک‌طرفه‌ای است که در رسانه‌های انگلیسی به‌عنوان «انتقال هزینه» و «بازتعریف تحقیرآمیز اتحاد» توصیف شده است.

در روایت مطبوعات انگلیسی، این جمله ترامپ نه یک واکنش عصبی لحظه‌ای، بلکه تازه‌ترین حلقه از زنجیره‌ای از تنش‌هاست که در هفته‌های اخیر به‌تدریج روی هم انباشته شده است. از همان روزهای نخست جنگ، شکاف میان دو طرف زمانی آشکار شد که دولت کی‌یر استارمر حاضر نشد مانند واشنگتن بی‌محابا به مسیر جنگی تن دهد و کوشید میان همکاری سنتی با آمریکا و پرهیز از افتادن در دام یک جنگ فراگیر تعادل برقرار کند.

همین فاصله‌گذاری، خیلی زود به سوژه اصلی تحلیل‌های رسانه‌ای در انگلیس بدل شد و بسیاری از ناظران آن را نشانه‌ای از فرسایش تدریجی بنیان‌های رابطه‌ای دانستند که سال‌ها با عنوان «رابطه ویژه» از آن یاد می‌شد.

ریشه این شکاف به لحظه‌ای بازمی‌گردد که دولت استارمر از مشارکت مستقیم در حملات اولیه آمریکا علیه ایران خودداری کرد. در آن مقطع، نخست‌وزیر انگلیس در پارلمان تأکید کرد که تصمیم‌های دولتش باید بر پایه قانون و منافع ملی گرفته شود و تجربه‌های تلخ گذشته، به‌ویژه ماجراجویی‌های پرهزینه غرب در منطقه، تکرارشدنی نیست.

همین موضع اگرچه در ظاهر محتاطانه بیان شد، اما در فضای سیاسی و رسانه‌ای انگلیس به‌عنوان فاصله‌گیری آشکار از رویکرد جنگ‌طلبانه ترامپ تعبیر شد. از نگاه مطبوعات این کشور، استارمر می‌کوشید این پیام را منتقل کند که لندن دیگر حاضر نیست مانند دوره‌های پیشین، بدون محاسبه پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی، به دنباله‌روی از تصمیم‌های ناگهانی واشنگتن تن دهد.

البته دولت استارمر نمی‌خواهد رابطه با آمریکا را واژگون کند، اما به همان اندازه هم نمی‌خواهد در جنگی فرو رود که نه پایان آن روشن است، نه مبنای حقوقی آن، و نه هزینه‌های سنگینش برای جامعه انگلیس قابل توجیه. در چنین شرایطی، تنگه هرمز به کانون تنش میان دو طرف تبدیل می‌شود.

هرمز در این بحران فقط یک آبراه راهبردی نیست، بلکه به نمادی از اختلاف در تعریف مسوولیت متحدان بدل شده است. لندن با باز بودن این مسیر حیاتی برای تجارت جهانی انرژی موافق است، اما از تبدیل‌شدن به بازوی اجرایی جنگ ترامپ پرهیز دارد.

در مقابل، واشنگتن از متحدان اروپایی تبعیت می‌خواهد، نه ملاحظه. از همین رو، وقتی ترامپ امروز می‌گوید کشورهایی مانند انگلیس خود باید برای بازگشایی این گذرگاه اقدام کنند، در واقع فقط درباره یک مأموریت دریایی حرف نمی‌زند، بلکه در حال دیکته‌کردن یک قاعده تازه در روابط فراآتلانتیکی است: آمریکا تصمیم می‌گیرد و متحدان باید هم تبعات سیاسی آن را بپذیرند و هم هزینه اجرایی آن را بپردازند.

رسانه‌های انگلیسی این موضع را نشانه‌ای از تعمیق شکاف در نگاه راهبردی دو کشور می‌دانند. از یک سو، دولت استارمر در پی مدیریت بحران، مهار تبعات اقتصادی جنگ و جلوگیری از سرایت آتش درگیری به منافع داخلی انگلیس است.

از سوی دیگر، ترامپ با ادبیاتی آمرانه، متحدان را نه شریک، بلکه ابزارهایی برای تکمیل پروژه‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی آمریکا می‌بیند.

همین تفاوت بنیادین در رویکرد، رابطه‌ای را که سال‌ها به‌عنوان یکی از ستون‌های سیاست غرب معرفی می‌شد، به مرحله‌ای رسانده که دیگر کمتر نشانی از هماهنگی سنتی در آن دیده می‌شود.

اما اکنون، جنگ و ناامنی در تنگه هرمز، بازار انرژی را به‌شدت ملتهب کرده و بهای نفت و سوخت را بالا برده است. برای کشوری مانند انگلیس که همچنان نسبت به نوسانات بازار جهانی انرژی آسیب‌پذیر است، این وضعیت فقط یک بحران خارجی نیست، بلکه مساله‌ای مستقیم برای معیشت مردم، تورم، قیمت سوخت، هزینه حمل‌ونقل و فشار بیشتر بر دولت است. به همین دلیل، آنچه از سوی کاخ سفید به‌عنوان یک مطالبه امنیتی مطرح می‌شود، در لندن به‌عنوان باری مضاعف بر دوش اقتصاد و جامعه دیده می‌شود.

همین پیوند میان بحران خارجی و فشار داخلی، یکی از دلایل اصلی احتیاط دولت استارمر در قبال خواسته‌های ترامپ است. رسانه‌های انگلیسی در هفته‌های اخیر بارها به این نکته پرداخته‌اند که افکار عمومی این کشور نسبت به ماجراجویی‌های تازه در خاورمیانه حساس است و هرگونه جهش تازه در قیمت انرژی یا ناامنی اقتصادی می‌تواند برای دولت هزینه سیاسی سنگینی داشته باشد.

از این منظر، امتناع لندن از همراهی بی‌قید و شرط با واشنگتن فقط یک انتخاب دیپلماتیک نیست، بلکه تلاشی برای جلوگیری از وارد شدن شوک‌های تازه به جامعه‌ای است که هنوز از تبعات بحران‌های معیشتی سال‌های اخیر فاصله نگرفته است.

در این میان، آنچه توجه رسانه‌های انگلیسی را بیش از همه جلب کرده، لحن تحقیرآمیز ترامپ نسبت به نزدیک‌ترین متحد اروپایی آمریکاست. رئیس‌جمهوری آمریکا نه‌تنها انگلیس را به‌خاطر نپیوستن به جنگ سرزنش کرده، بلکه اکنون آشکارا می‌گوید اگر این کشور به امنیت مسیرهای انرژی خلیج فارس نیاز دارد، باید خود هزینه آن را بپردازد.

این ادبیات، از نگاه بسیاری از تحلیلگران انگلیسی، تنها نشانه اختلاف نیست، بلکه بیانگر نوعی بازتعریف پرخاشگرانه از اتحادی است که در آن «رابطه ویژه» دیگر نه یک شراکت سیاسی و امنیتی، بلکه سازوکاری برای تحمیل هزینه از سوی واشنگتن به متحدان تلقی می‌شود.

در واقع، اگر در گذشته اختلاف‌های لندن و واشنگتن بیشتر در پشت درهای بسته مدیریت می‌شد، اکنون این شکاف به شکلی آشکار و علنی به سطح رسانه‌ها و افکار عمومی کشیده شده است. حتی تلاش برای استفاده از ظرفیت‌های نمادین، از جمله سفر دولتی پادشاه انگلیس به آمریکا، نشان می‌دهد که رابطه دو طرف وارد مرحله‌ای شده که نیازمند ترمیم و مهار بحران است.

نکته مهم‌تر آن است که بخش زیادی از رسانه‌های انگلیسی دیگر این شکاف را تنها به جنگ ایران محدود نمی‌کنند. در تحلیل‌های منتشرشده طی هفته‌ها و ماه‌های اخیر، بارها این پرسش مطرح شده که آیا آمریکا در دوران ترامپ هنوز شریک قابل اتکایی برای نزدیک‌ترین متحد اروپایی خود به‌شمار می‌رود یا نه. این پرسش، از حوزه ایران و هرمز فراتر می‌رود و به پرونده‌های کلان‌تری مانند امنیت اروپا، آینده ناتو، همکاری‌های هسته‌ای، سیاست تجاری، روابط با چین و سطح اتکای راهبردی انگلیس به واشنگتن مربوط می‌شود. به بیان دیگر، جنگ جاری فقط ماشه‌ای بوده که تردیدهای نهفته درباره قابلیت اتکای آمریکا را آشکارتر کرده است.

آنچه دیروز بر سر هرمز رخ داد، فقط یک اختلاف لفظی میان دو پایتخت نبود. این رویداد در واقع لحظه‌ای بود که در آن، تضادهای انباشته‌شده در رابطه لندن و واشنگتن به شکلی فشرده و نمادین خود را نشان داد. ترامپ با یک جمله، هم هزینه بحران را به متحدان حواله داد، هم از نارضایتی خود نسبت به استقلال عمل لندن پرده برداشت و هم روشن کرد که در نگاه او، اتحاد تنها زمانی ارزش دارد که به اطاعت سیاسی و امنیتی منتهی شود.

در کل می‌توان گفت تنگه هرمز اکنون به چیزی فراتر از یک گذرگاه انرژی بدل شده است. این آبراه به آینه‌ای تبدیل شده که ترک‌های رابطه لندن و واشنگتن را بازتاب می‌دهد. اگر در گذشته دو طرف می‌توانستند زیر عنوان پرطمطراق «رابطه ویژه» اختلاف‌ها را پنهان یا کم‌رنگ کنند، امروز دیگر این پوشش کارایی گذشته را ندارد. آنچه رسانه‌های انگلیسی از دل بحران جاری بیرون کشیده‌اند، تصویری است از رابطه‌ای که هنوز فرو نریخته، اما به‌وضوح دستخوش فرسایش، بدگمانی و اختلاف در تعریف منافع و مسوولیت‌ها شده است.

به همین دلیل، سخنان امروز ترامپ را باید بیش از یک کنایه سیاسی دانست. این اظهارات در واقع اعترافی ناخواسته به تغییر ماهیت یکی از قدیمی‌ترین اتحادهای غربی است. لندن می‌خواهد در اتحاد با آمریکا بماند، اما دیگر حاضر نیست هر بار هزینه سیاسی، اقتصادی و امنیتی ماجراجویی‌های واشنگتن را بی‌هیچ چون‌وچرا بپردازد.

در مقابل، ترامپ نیز نشان داده است که رابطه ویژه را نه شراکتی برابر، بلکه سازوکاری برای تبعیت متحدان می‌بیند. درست در همین نقطه است که «رابطه ویژه» رنگ می‌بازد و «اختلاف راهبردی» چهره واقعی خود را نشان می‌دهد.

 

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O