نبردی فراتر از مرزهای منطقه

حملات پهپادی ایران به بزرگترین مراکز داده در امارات | اولین جنگ علیه هوش مصنوعی در خاورمیانه | وقتی زیرساخت دیجیتال با پهپادی که هزینه‌اش کم‌تر از یک خودروی دست‌دوم است، هدف قرار می‌گیرد

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۷۹۹۷۰
اقتصادنیوز: نشریه فارن پالیسی گزارشی با عنوان «این نخستین جنگ علیه هوش مصنوعی بود» منتشر کرده است که نویسنده آن باور دارد «جنگ ایران خطاهای ژئوپلیتیکی رقابت کنونی فناوری را آشکار کرده است.»
حملات پهپادی ایران به بزرگترین مراکز داده در امارات | اولین جنگ علیه هوش مصنوعی در خاورمیانه | وقتی زیرساخت دیجیتال با پهپادی که هزینه‌اش کم‌تر از یک خودروی دست‌دوم است، هدف قرار می‌گیرد

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از اکوایران، پهپادها در اول مارس دو مرکز داده «خدمات وب آمازون» را در امارات متحد عربی هدف قرار دادند و سومین مرکز هم در بحرین آسیب دید. اپلیکیشن‌های بانکی از کار افتادند. پلتفرم‌های پرداخت متوقف شدند. برای هفته‌ها، خدمات ابری در سرتاسر خلیج فارس به‌طور جزئی از دسترس خارج ماندند.

پهپادها سراغ «ابرها» می‌روند

فارن پالیسی نوشت: صنعت فناوری مدت‌ها از «ابر» سخن گفته است، گویی بی‌وزن، توزیع‌شده، مقاوم و بدون مرز است. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران این استعاره را با آتش اصلاح کرد. ابر یک نشانی دارد و آن نشانی می‌تواند با پهپادی که هزینه‌اش کم‌تر از یک خودروی دست‌دوم است، هدف قرار بگیرد.

تا پیش از این، رویدادهای جنگ با ایران عمدتاً در قالبی آشنا تفسیر می‌شدند: با تمرکز بر بسته شدن تنگه هرمز، اختلال در جریان انرژی، کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل و حملات موشکی ایران در سرتاسر منطقه. این چارچوب اما لایه‌ای ژرف‌تر و مهم‌تر از این درگیری را نادیده می‌گیرد: نبرد بر سر مراکز داده و زیرساخت دیجیتال منطقه.

آنچه در خلیج فارس رخ داد، صرفاً نه یک درگیری منطقه‌ای با آسیب‌های جانبی به اقتصاد دیجیتال، بلکه آشکار شدن یک خطای راهبردی بود که مدت‌ها پیش از جنگ شکل گرفته بود: این فرض که یکی از مناقشه‌برانگیزترین کریدورهای جهان، مکان مناسبی برای ساخت ستون فقرات عصر هوش مصنوعی است. این باور که سرمایه می‌تواند جایگزین تحلیل تهدید شود، نه‌تنها برداشت نادرستی از فناوری، بلکه از واقعیت‌های بنیادین جغرافیا نیز بود.

آرزوهای بزرگ بر باد رفته؟

زمانی‌که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، سفر خاورمیانه‌ای خود را در مه ۲۰۲۵ به پایان رساند، مقیاس جاه‌طلبی بی‌سابقه بود: بیش از ۲ تریلیون دلار تعهد سرمایه‌گذاری از سوی عربستان سعودی، قطر و امارات متحد عربی که بخش قابل توجهی از آن به زیرساخت‌های هوش مصنوعی اختصاص داشت. پروژه «Stargate UAE» که شرکت‌هایی مانند اوپن اِی.آی.، انویدیا، و ابوظبی جی-42 را به هم متصل می‌کرد، قرار بود بزرگ‌ترین پردیس هوش مصنوعی خارج از ایالات متحد باشد. آمازون بیش از ۵ میلیارد دلار به ریاض متعهد شد. مایکروسافت ۱۵ میلیارد دلار به امارات اختصاص داد. اعلام شد که خلیج فارس به سومین ستون زیرساخت جهانی هوش مصنوعی در کنار آمریکا و چین تبدیل خواهد شد.

این منطق تا حدی قابل پذیرش به نظر می‌رسید. صندوق‌های ثروت ملی کشورهای خلیج فارس سرمایه‌ای بلندمدت و در مقیاس بزرگ ارائه می‌کردند، همراه با انرژی فراوان، موقعیت راهبردی به‌عنوان دروازه‌ای به جنوب جهانی و دولت‌هایی که مشتاق ادغام در اکوسیستم هوش مصنوعی ایالات متحد بودند. اما آنچه به‌عنوان منطق اقتصادی دیده می‌شد، در واقع یک قمار ژئوپلیتیکی مبتنی بر این فرض بود که سرمایه، اتحادها و تضمین‌های امنیتی آمریکا می‌توانند آسیب‌پذیری ساختاری در برابر ریسک‌های ژئوپلیتیکی را جبران کنند.

ابتکار «Pax Silica» این هم‌راستایی را تقویت کرد و امارات و قطر را به یک بلوک فناوری به رهبری آمریکا کشاند که هدفش محدود کردن دسترسی چین به نیمه‌رساناهای پیشرفته بود پس از آن‌که جی-42 پیش‌تر روابط خود با هواوی را قطع کرده بود، هیوماین، ابزار هوش مصنوعی عربستان سعودی، متعهد شد تجهیزات چینی خریداری نکند. ساخت زیرساخت هوش مصنوعی در خلیج فارس دیگر صرفاً یک پروژه تجاری نبود، بلکه به خط مقدم رقابت ایالات متحد و چین برای برتری فناوری تبدیل شده بود.

رقابت در میدانی دیگر یا بازی ناجوانمردانه؟

و دقیقاً همین موضوع آن را به هدف تبدیل کرد. در آوریل ۲۰۲۵، اریک اشمیت، مدیرعامل پیشین گوگل، با صراحتی کم‌سابقه منطق در حال ظهور درگیری‌های مرتبط با هوش مصنوعی را بیان کرد: اگر یک رقیب نتواند از راه جاسوسی یا خرابکاری شکاف فناوری را پر کند، گزینه جایگزین پیش‌دستی است: «مرکز داده‌ات را بمباران کن.» او هشدار داد که این سناریوها نه فرضی، بلکه گفتگوهایی واقعی میان قدرت‌های دارای سلاح هسته‌ای هستند.

اشمیت آینده‌ای از درگیری میان ایالات متحد و چین را توصیف می‌کرد که انتظار می‌رفت در یک دهه آینده رخ دهد؛ اما جنگ ایران چیزی نگران‌کننده‌تر را نشان داد: یک قدرت منطقه‌ای تحت تحریم، با تکیه بر توان نامتقارن پهپادها و موشک‌ها، نشان داد که منطق محروم‌سازی زیرساخت هوش مصنوعی می‌تواند با هزینه‌ای بسیار کمتر از حد انتظار اجرا شود.

بُعد دیگری نیز وجود دارد که بسیاری از تحلیل‌های غربی هنوز به‌طور کامل درک نکرده‌اند. شواهد نشان می‌دهند که ایران در دستیابی به دقت هدف‌گیری تنها عمل نکرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که این کشور به سامانه ناوبری ماهواره‌ای بی‌دو (BeiDou) چین دسترسی داشته که سیگنال‌های رمزگذاری‌شده آن دقتی فراتر از توان اخلال در جی.پی.اس. آمریکا فراهم می‌کند. هم‌زمان، شرکت‌های ماهواره‌ای چینی تصاویر با وضوح بالا از استقرارهای نظامی آمریکا در منطقه منتشر کردند و آنچه را که تحلیلگران «داده‌های هدف‌گیری رایگان» نامیدند، در اختیار ایران قرار دادند. پکن موشکی شلیک نکرد؛ بلکه مختصات ارائه داد.

نبردی فراتر از مرزهای منطقه

آنچه به نظر یک جنگ منطقه‌ای می‌رسد، در سطحی ژرف‌تر رقابتی غیرمستقیم بر سر سلطه زیرساخت هوش مصنوعی است. چین نیازی ندارد که مستقیم مراکز داده همسو با آمریکا را هدف قرار دهد - اگر شریکی مانند ایران بتواند این کار را با هزینه کمتر و ریسک انتساب پایین‌تر انجام دهد. در خلیج فارس، این منطق صرفاً در سطح نظریه‌پردازی نبود، بلکه به اجرا درآمد.

ساخت زیرساخت هوش مصنوعی در منطقه همچنین به‌دلیل الزامات بومی‌سازی داده‌ها در معرض یک تله ساختاری قرار گرفت. کشورهای عربی الزام کردند که داده‌های حساس به‌گونه فیزیکی در درون مرزهای ملی و در مناطق ساحلی میزبانی شوند و این امر انعطاف‌پذیری جغرافیایی شرکت‌های بزرگ فناوری را از میان برد. دسترسی به سرمایه، انرژی و بازار مستلزم حضور محلی بود؛ اما منطق مقرراتی با واقعیت ژئوپلیتیکی برخورد کرد.

خلیج فارس نه صرفاً یک بستر اتصال، بلکه یکی از مداوم‌ترین فضاهای مورد مناقشه راهبردی در تاریخ معاصر است. آنچه سرمایه آن را به‌سان یک کریدور رشد تفسیر می‌کرد، جغرافیا پیش‌تر آن را به‌سان میدان نبرد تعریف کرده بود؛ و حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافند هوایی امارات نیز نتوانستند حفاظت از پردیس‌های بزرگ، ثابت و وابسته به انرژیِ مراکز داده را تضمین کنند.

هزینه اندک تخریب

پیامد ناخواسته حملات در خلیج فارس از همین حالا در حال تغییر مکان ساخت نسل بعدی زیرساخت‌های هوش مصنوعی است. برای سال‌ها، مراکز داده فضایی در حاشیه برنامه‌ریزی‌های جدی قرار داشتند و به‌دلیل هزینه‌هایی که توجیه‌پذیر نبود، کنار گذاشته می‌شدند. جنگ ایران این محاسبه را با حمله هم‌زمان به هر دو پایه زیرساخت هوش مصنوعی زمینی تغییر داده است. حملات مداوم ایران نشان دادند که یک پردیس داده‌ای چند میلیارد دلاری می‌تواند با پهپادی چند هزار دلاری از کار بیفتد. هم‌زمان، بسته شدن تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد نفت دریابرد جهان و بخش قابل‌توجهی از گاز طبیعی مایع از آن گذر می‌کند، نشان داد که تأمین انرژی این تأسیسات تا چه اندازه شکننده است.

این دو فشار در کنار هم—آسیب‌پذیری فیزیکی در سطح زمین و ناامنی انرژی در زیر آن—استدلال برای زیرساخت مداری را نه به‌سان یک آرزوی آینده‌نگرانه، بلکه به‌سان یک ضرورت راهبردی مطرح می‌کند. اسپیس‌ایکس به‌طور محرمانه برای عرضه اولیه سهام در ماه‌های آینده با ارزشی حدود ۱.۷۵ تریلیون دلار اقدام کرده است، پس از آن‌که ایکس اِی.آی. را جذب کرد و با سرعت معماران زیرساخت هوش مصنوعی را به کار گرفت. مأموریت آرتمیس ۲ ناسا که در یکم آپریل با حمل انسان‌ها فراتر از مدار پایین زمین، برای نخستین بار از سال ۱۹۷۲، پرتاب شد، نشانه‌ای روشن است: رقابت دوم فضایی، مانند اولی، زمانی آغاز می‌شود که دفاع از آنچه روی زمین است بیش از حد پرهزینه شود. قدرت‌های بزرگ هرگز منتظر نمی‌مانند تا ملاحظات اقتصادی کاملاً روشن شوند تا بعد تصمیم بگیرند که چه چیزی را نمی‌توانند از دست بدهند. جنگ ایران بحث درباره ضرورت امنیتی محاسبات فضایی را عملاً پایان داده است.

کشورهای خلیج فارس ممکن است هنوز به‌طور کامل از نقش خود به‌عنوان مراکز زیرساخت هوش مصنوعی کنار نرفته باشند. سرمایه، انرژی، الزامات حاکمیتی و هم‌راستایی ژئوپلیتیکی با واشینگتن همچنان می‌توانند سرمایه‌گذاری را جذب کنند. بااین‌همه، حملات پهپادی و موشکی ایران محاسبه ریسک را به‌طور همیشگی تغییر داده است. بیمه جنگ برای یک مرکز داده ۱۰۰ میلیون دلاری در خاورمیانه از ماه فوریه تاکنون ۱۹۰۰ درصد افزایش یافته است. مدیرعامل شرکت کانستلیشن انرژی در یک نشست صنعتی در ماه مارس آشکارا گفت: «چه کسی حاضر است یک تأسیسات ۲۰ میلیارد دلاری در خاورمیانه را بیمه کند که می‌تواند با یک پهپاد ۵۰۰۰ دلاری نابود شود؟» محدودیت، دیگر سرمایه نیست، بلکه بقاپذیری است.

الگویی کهن، اهدافی تازه

این الگو پایدار است. در جنگ‌ها، دولت‌ها همواره زیرساختی را هدف قرار داده‌اند که به دشمنشان برتری قاطع می‌دهد. این موضوع تازه‌ای نیست: از قطع کابل‌های تلگراف در جنگ جهانی یکم گرفته تا بمباران تولید صنعتی در جنگ جهانی دوم، تا هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و خطوط لوله در اواخر قرن بیستم و اخیراً حملات سایبری به سامانه‌های مالی و شبکه‌های انرژی. آنچه در سال ۲۰۲۶ تغییر کرده این است که لایه زیرساختی مورد نظر، محاسبات هوش مصنوعی است؛ و درس جنگ ایران این است که این زیرساخت نیز از این منطق مستثنا نیست.

ساخت زیرساخت هوش مصنوعی در خلیج فارس بر این فرض استوار بود که این منطق دیگر کاربرد ندارد. این باور که سرمایه‌گذاری‌های عظیم صندوق‌های ثروت ملی، همراه با مشارکت‌های فناوری دوجانبه و تضمین‌های امنیتی آمریکا، می‌تواند جغرافیا را بی‌اثر کند، نادرست از آب درآمده است. جنگ ایران بار دیگر نشان داد که فناوری به‌تنهایی نمی‌تواند ژئوپلیتیک را مهار کند، زیرا زیرساخت از جغرافیا پیروی می‌کند و جغرافیا از تاریخ؛ و در خلیج فارس، تاریخ همیشه درباره ریسک‌ها روشن بوده است.

مرحله بعدی رقابت زیرساخت هوش مصنوعی در دو جبهه پیش خواهد رفت: روی زمین، جایی که پرسش این است کدام مکان‌ها می‌توانند به‌گونه قابل‌اعتماد از دارایی‌های حیاتی محافظت کنند؛ و در فضا، جایی که پرسش این است آیا می‌توان این دارایی‌ها را به‌تمامی از معرض خطر خارج کرد؟ هیچ‌یک از این دو جبهه هنوز پاسخ روشنی ندارند؛ اما جنگ ایران تضمین کرده است که هر دو پرسش اکنون با فوریت و از سوی هر قدرتی که اهمیت موضوع را درک می‌کند، دنبال خواهند شد.

 

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
از دست ندهید
لوتوس پارسیان - O