ورود ایران و آمریکا به مرحله جدید جنگ | زیرساختها اهدافی وسوسهبرانگیز و خطرناک | جنگ پایان مشخصی ندارد اگر...
به گزارش اقتصادنیوز، حمله روز پنجشنبه آمریکا به پل B1 در کرج، احتمالا به نمادی از مرحلهای جدید در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تبدیل شود. نمادی که نه بهخاطر اهمیت نظامی، بلکه بهدلیل پیامی که در خود داشت اهمیت دارد. تا پیش از این، درگیریها اغلب از الگویی آشنا پیروی میکردند، حملات دوربرد، تشدید کنترلشده تنش و ادعاهای متقابل درباره موفقیت در میدان نبرد. اما هدف قرار دادن عمدی یک پروژه بزرگ زیرساختی، که به گفته رسانههای ایرانی حتی در حین عملیات امدادرسانی دوباره مورد حمله قرار گرفت، نشاندهنده گذار به راهبردی گستردهتر و پرریسکتر است.
تهدید فراتر از جنگ لفظی است
المانیتور نوشت: پیام واشنگتن در این تغییر کاملا روشن است. همزمان با این حمله، دونالد ترامپ بار دیگر تهدید کرد که زیرساختهای ایران را بهطور کامل نابود خواهد کرد و حتی از بازگرداندن این کشور به عصر حجر سخن گفت. او پس از حمله نیز با تأیید تخریب پل، وعده داد که اقدامات بیشتری در راه است، از جمله احتمال حمله به نیروگاههای برق در ایران.
اقتصادنیوز: مشکل اصلی در این جنگ، ناهماهنگی بنیادین در تعریف «پیروزی» است. آمریکا موفقیت را با میزان تخریب تواناییهای ایران میسنجد، در حالی که ایران آن را در اراده خود برای ادامه مبارزه تعریف میکند. همین تفاوت باعث شده تا ترامپ لحنی آمیخته به ناامیدی پیدا کند؛ گویی هنوز مشخص نیست چه میزان تخریب برای اعلام پیروزی کافی خواهد بود.
این اظهارات تنها تشدید لفاظی نیست، بلکه نشاندهنده انتقال به مرحلهای است که هدف آن تضعیف توان ایران برای ادامه جنگ و حتی حفظ ثبات داخلی است.
زیرساختها؛ اهدافی وسوسهبرانگیز و خطرناک
در همین چارچوب، ارتش آمریکا تأسیسات صنعتی، مراکز تحقیقاتی، مسیرهای حملونقل و حتی برخی مراکز درمانی را نیز هدف قرار داده تا فشار سیستماتیک بر حکومت ایران وارد کند. حمله به پل B1 نیز دقیقا با همین منطق توجیه میشود. اگرچه مقامات ایرانی بر کارکرد غیرنظامی پل، یعنی کاهش ترافیک برای میلیونها نفر تأکید دارند، گزارشهای آمریکایی مدعی است که این پل ممکن است نقش مهمی در مسیرهای لجستیکی نظامی نیز داشته باشد.
همین دوگانگی است که زیرساختها را به هدفی جذاب و خطرناک برای آمریکا تبدیل کرده است، وقتی مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی محو میشود، هر دو طرف این فرصت را پیدا میکنند تا اقدامات خود را توجیه کنند. این در حالی است که هزینه انسانی و اقتصادی بهشدت افزایش مییابد.
واکنش تهران مقاومت بهجای تسلیم است
عباس عراقچی وزیر خارجه ایران، این منطق را رد کرده و تأکید کرده است که حمله به زیرساختهای غیرنظامی نمیتواند ایرانیان را به تسلیم وادار کند. با این حال، تأثیر واقعی این حملات شاید نه در وادار کردن ایران به عقبنشینی، بلکه در شکل دادن به نوع واکنش آن نهفته باشد.
همبستگی داخلی در برابر تهدید خارجی
یکی از مهمترین پیامدهای حمله به کرج، بازتاب داخلی آن در ایران بوده است. همانطور که انتظار میرفت، چهرههای تندرو این اقدام را تروریستی و نشانهای از تجاوز آمریکا توصیف کردند. اما نکته قابلتوجه، گسترش این واکنش به فراتر از پایگاه سنتی حامیان حکومت است.
حتی برخی از مخالفان حکومت نیز از این حمله انتقاد کردهاند و خشم خود را نه متوجه تهران، بلکه متوجه آنچه هدفگیری بیتمایز زیرساختهای ملی میدانند، ابراز کردهاند. این تغییر فضا نشان میدهد که حمله به زیرساختها میتواند بهجای تضعیف حکومت، نوعی همبستگی ملی در برابر تهدید خارجی ایجاد کند.
از بازدارندگی تا جنگی فرسایشی
این تحولات یکی از فرضیات دیرینه در واشنگتن را به چالش میکشد؛ «این تصور که افزایش فشار بر حکومت ایران به نارضایتی داخلی و شکاف سیاسی منجر میشود.»
درحقیقت، این احتمال وجود دارد که نتیجهای کاملا معکوس رخ بدهد. انتقال جنگ به حوزه زیرساختهای غیرنظامی میتواند نوعی همگرایی حول پرچم را نه از سر همسویی ایدئولوژیک، بلکه بهدلیل احساس تهدید ملی ایجاد کند.
تلافی متقابل و تهدید منطقه
در عین حال، این تغییر نشاندهنده حرکت تدریجی بهسوی یک جنگ فرسایشی است. واکنشهای اخیر ایران نیز این روند را تأیید میکند. تهران نهتنها عقبنشینی نکرده، بلکه دامنه اهداف خود را گسترش داده و علاوه بر اهداف مرتبط با آمریکا، تأسیسات مهم انرژی در منطقه را نیز هدف قرار داده است.
این اقدامات که در قالب پاسخ متقابل هستند نشان میدهد که ایران آماده است تا فشار را تحمل کند و همزمان هزینههایی را به طرف مقابل تحمیل کند. این منطق، متقابل و تقویتکننده است؛ هرچه یک طرف دامنه حملات را گسترش دهد، طرف دیگر نیز همین مسیر را دنبال میکند.
انرژی جهانی در خطر است
نتیجه این روند، گسترش میدان درگیری و افزایش خطر برای ثبات منطقهای است. بازارهای انرژی نیز به این وضعیت واکنش نشان دادهاند، بهویژه با توجه به نقش کلیدی تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان. هرگونه حمله مداوم به زیرساختهای صنعتی و انرژی میتواند پیامدهای جدی و جهانی بهدنبال داشته باشد
وقتی دیپلماسی از میدان فاصله میگیرد
شاید مهمترین پیامد این تغییر راهبرد، تضعیف دیپلماسی باشد. حتی پیش از این تشدید تنش هم چشمانداز مذاکرات شکننده بود، اما اکنون بیش از پیش دور از دسترس بهنظر میرسد. مقامات ایرانی بارها به حملات همزمان با تلاشهای دیپلماتیک اشاره کرده و آن را نشانهای از بیاعتمادی به آمریکا دانستهاند.
فشار آمریکا نتیجه عکس میدهد
در سوی مقابل، بهنظر میرسد آمریکا همچنان بر این باور است که افزایش فشار میتواند ایران را به میز مذاکره بازگرداند. اما روند کنونی نشان میدهد که نتیجه احتمالا برعکس است؛ یعنی اتخاذ موضعی سرسختتر و تمایل کمتر به امتیازدهی.
این وضعیت میتواند به یک چرخه خودتقویتکننده منجر شود، جایی که هر طرف اقدامات طرف مقابل را تأییدی بر درستی راهبرد خود میدانند و در نتیجه تنشها بیشتر میشود.
جنگ پایان مشخصی ندارد
اگر این روند ادامه یابد، جنگ بهتدریج به درگیریای تبدیل خواهد شد که از نظر اقتصادی مخربتر بوده و مهار آن نیز دشوارتر می شود. گسترش همزمان تنشها، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد و بازیگران بیشتری را وارد میدان میکند، بهویژه کشورهای خلیج فارس که از مدتها پیش نسبت به سیاستهای منطقهای نگرانی داشتهاند.
بنابراین، این تغییر مسیر جنگ را به فضایی هدایت میکند که در آن پیروزی نهتنها دشوارتر تعریف میشود، بلکه دستیابی به آن نیز پیچیدهتر خواهد بود. تخریب زیرساختها میتواند هزینه ایجاد کند، اما بهندرت به نتیجهای قاطع منجر میشود. در عوض، جنگ را طولانیتر میکند، مواضع را سختتر میسازد و پیامدهای ناخواسته را افزایش میدهد.
پل B1، که هنوز کامل نشده بود و اکنون ویران شده است شاید بهترین نماد این مسیر باشد؛ سازهای میان نیازهای غیرنظامی و منطق نظامی، و جنگی که هرچه بیشتر از راهحل فاصله میگیرد.