تنها نقطه شروع برای پایان جنگ | رمزگشایی از تغییر لحن آمریکا درباره جنگ خاورمیانه؛ از ایران شکوفا تا بازگشت به عصر حجر
به گزارش اقتصادنیوز، به نظر می رسد که تغییری چشمگیر در لحن و راهبرد کاخ سفید به وجود آمده است. آنها دیگر صحبت از ایرانی آزاد و شکوفا نمی کنند، بلکه از نابود کردن ایران، تا حدی که از میان ویرانههایش فقط خاکستر باقی بماند، می گویند.
ادبیات تند ترامپ در قبال ایران
گرین وود در آتلانتیک نوشت: دونالد ترامپ اخیرا مدعی شده که قصد دارد تا با بمباران های گسترده، ایران را به «عصر حجر» بازگردند. این ادبیات، که حتی از سوی چهرههایی مانند پیت هگست نیز تکرار شده، نشاندهنده تغییری جدی در رویکرد آمریکاست؛ تغییری که پس از مقاومت ایران که فراتر از پیشبینیها بود، رخ داد. در چنین شرایطی که نیات و راهبرد حکومت ایران تغییری نکرده است، به نظر می رسد که راهحل واشنگتن، نابودی تواناییهای این کشور است، تا حدی که دیگر چیزی برای مقاومت باقی نماند.
دو بازی و دو تعریف متفاوت از پیروزی
مشکل اصلی در این جنگ، ناهماهنگی بنیادین در تعریف «پیروزی» است. آمریکا موفقیت را با میزان تخریب تواناییهای ایران میسنجد، در حالی که ایران آن را در اراده خود برای ادامه مبارزه تعریف میکند. همین تفاوت باعث شده تا ترامپ لحنی آمیخته به ناامیدی پیدا کند؛ گویی هنوز مشخص نیست چه میزان تخریب برای اعلام پیروزی کافی خواهد بود.
اقتصادنیوز: شاید مهمترین نکته در طرح ظریف، جا انداختن چیزی است که در مقاله صحبتی از آن نشده است. چارچوب پیشنهادی او کاملا دوجانبه است و بر تعامل میان ایران و آمریکا متمرکز است؛ در حالی که کشورهای خلیج فارس که مستقیما هدف حملات قرار گرفتند، به حاشیه رانده شدهاند
دونالد ترامپ مدعی است که نیروی دریایی و هوایی ایران از بین رفته و سامانههای راداری آن نابود شدهاند. او همچنین مدعی است که توان تولید و شلیک موشکهای ایران نیز از کار افتاده است. او در ادامه تهدید کرده که زیرساختهای صنعتی و حتی نیروگاههای برق ایران را هدف قرار می دهد. این درحالی است که هرچند برخی از این اهداف ممکن است کاربرد نظامی داشته باشند، اما نابودی کامل زیرساخت برق یک کشور را بهسختی می توان در چارچوب اهداف نظامی توجیه کرد.
بستن تنگه هرمز یک برتری استراتژیک بود
با وجود تلاش برای تخریب ایران، رسانهها هنوز این جنگ را یک موفقیت استراتژیک برای آمریکا نمیدانند. حتی برخی تحلیلها از برتری ایران سخن گفتهاند که نه بهخاطر پیروزی نظامی، بلکه بهدلیل دو پیامد مهم در نتیجه جنگ است؛ اول تثبیت قدرت تندروها در داخل و دوم موفقیت در بستن تنگه هرمز.
منطق مقاومت تضعیف شدنی نیست
اما آنچه برای تحلیلگران غربی یا سیاستمدارانی مانند ترامپ اهمیت دارد، لزوما با منطق جمهوری اسلامی ایران همخوان نیست. در نگاه حاکمان ایران، مهم ترین اصل، مقاومت کردن در برابر قدرتهای متکبر است؛ مفهومی که حتی بدون پیروزی در میدان نبرد نیز ارزشمند تلقی میشود.رهبران همچنان بر این ارزش پافشاری میکنند و آن را نه صرفا وسیلهای برای رسیدن به پیروزی، بلکه یک هدف ارزشمند می دانند.
برای درک این منطق، باید به الگوهای فرهنگی و مذهبی نگاه کرد.در چنین چارچوبی، ادامه جنگ حتی در شرایطی که شکست مادی محتمل باشد، نهتنها غیرمنطقی نیست، بلکه نشانهای از شرافت تلقی میشود. به همین دلیل، آمادگی ایران برای ادامه جنگ حتی با دادن هزینههای سنگین، برای دشمنان این کشور غافلگیرکننده بود.
از تغییر حکومت تا نابودی زیرساخت ها
در آغاز جنگ، بهنظر میرسید هدف اصلی آمریکا و اسرائیل، تغییر حکومت ایران باشد؛ امیدی که بر این فرض استوار بود که فشار نظامی باعث فروپاشی حکومت خواهد شد. اما با شکست این فرض، رویکرد جدید شکل گرفته است: اگر نمیتوان حکومت را تغییر داد، باید تواناییهای آن را بهطور کامل نابود کرد.
این تغییر مسیر، به حمله به زیرساختهای حیاتی مانند صنایع و انرژی منجر شده است، اقدامی که نشاندهنده پذیرش این واقعیت است که تغییر رفتار ایران از طریق فشار مستقیم ممکن نیست.این روند، چشماندازی تراژیک برای آینده ایران ترسیم میکند.
روزنه امید همچنان وجود دارد
با این حال، شاید همین تاکید بر مقاومت بتواند راهی را برای خروج از بحران فراهم کند. از نگاه برخی دیپلماتهای ایرانی، غرور ملی نقش مهمی در تصمیمگیریها دارد و هرگونه مذاکرهای که با تحقیر همراه باشد، محکوم به شکست است.
در شرایط کنونی، ایران میتواند بگوید که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرده و ضربات قابلتوجهی را به آن ها وارد کرده است. بنابراین اگر تصمیم به مذاکره بگیرد، بهعنوان عقبنشینی یا ضعف تعبیر نخواهد شد.
در چنین سناریویی در توافقی که شکل میگیرد، آمریکا به هدف نظامی خود رسیده و ایران نیز تسلیم نشده است. شاید همین تعادل شکننده، تنها نقطه شروع ممکن برای پایان دادن به این بحران باشد.