سختیهای میانجیگری بین ایران و آمریکا | اسلامآباد چقدر در تهران و واشنگتن نفوذ دارد؟ | پیامدهای مذاکره بدون چارچوب
به گزارش اقتصادنیوز، در بیشتر ماههای سال گذشته نقش پاکستان در دیپلماسی میان آمریکا و ایران آرام و محتاطانه و محدود بود. در واقع پاکستان کار خود را بهعنوان کانالی برای انتقال پیامها و باز نگه داشتن خطوط ارتباطی در زمانی که تماس مستقیم میان دو دشمن جهانی از نظر سیاسی دشوار بود انجام میداد. در اغلب موارد، اسلامآباد دستورکار تعیین نمیکرد، بلکه صرفا ارتباط را تسهیل میکرد. این وضعیت در پایان فوریه زمانی که آغاز یک جنگ تمامعیار، واقعیتهای میدانی را دگرگون کرد، دچار تغییر شد.
خبرگزاری پاکستانی داون در گزارشی نوشته است: آنچه در ابتدا برای اسلامآباد بهعنوان نوعی تسهیلگری محرمانه آغاز شده بود، بهسرعت به چیزی بلندپروازانهتر تبدیل شد؛ بهطوری که پاکستان میزبان هیاتهای مذاکره بود و بهصورت علنی خود را بهعنوان پلی میان واشنگتن و تهران معرفی کرد.
در ۲۴ مارس، نخستوزیر شهباز شریف اعلام کرد پاکستان گفتوگو میان ایران و آمریکا را تسهیل خواهد کرد، عبارتی که یک هفته بعد، اسحاق دار، معاون نخستوزیر و وزیر خارجه، در پایان یک نشست چهارجانبه تکرار کرد و گفت پاکستان میزبانی و تسهیل گفتوگوهای معنادار را بر عهده خواهد گرفت.
اقتصادنیوز: به نظر میرسد سفر چندمرحلهای عراقچی به پاکستان روسیه و عمان با هدف هماهنگی میان چند کانال دیپلماتیک طراحی شده است.
از دبیرکل سازمان ملل گرفته تا کرملین، تلاشهای اسلامآباد برای میانجیگری میان آمریکا و ایران مورد تحسین گسترده قرار گرفته است. هرچند کارشناسان معتقدند پاکستان برای این نقش موقعیت مناسبی دارد، اما دستیابی به نتایج پایدار یکشبه ممکن نیست و به تعامل ساختاریافته نیاز دارد.
نتیجه تلاشهای پاکستان فعلا نامشخص است
پس از دور اول مذاکرات در اسلامآباد در اوایل این ماه، این توصیف بار دیگر تغییر کرد؛ زمانی که اسحاق دار در ۱۲ آوریل گفت او به همراه فرمانده نیروهای مسلح، فیلد مارشال عاصم منیر، در چندین دور مذاکرات فشرده و سازنده نقش میانجی داشتهاند.
این تغییر در ادبیات تصادفی نبود، بلکه نشاندهنده تمایل به قرار دادن اعتبار ملی پشت فرآیندی است که نتیجه آن دستکم در حال حاضر نامشخص است.
چرا اسلامآباد؟
بخشی از پاسخ در جغرافیا نهفته است. پاکستان در همسایگی ایران و در نزدیکی راهبردی خلیج فارس قرار دارد و در عین حال روابط امنیتی دیرینهای با آمریکا حفظ کرده است.
اما جغرافیا بهتنهایی یک میانجی نمیسازد. این تغییر در واقع نشاندهنده تلاش برای افزایش نقش و اهمیت در عرصه بینالمللی است؛ جایی که اسلامآباد میکوشد بهجای یک مشکل امنیتی، به یک بازیگر مهم دیپلماتیک تبدیل شود. این رویکرد با توجه به شرایط کنونی جهان که در آن نفوذ بیش از پیش با مدیریت بحرانها سنجیده میشود بسیار بهجا به نظر میرسد. علاوه بر این، ورود به نقش میانجیگری تلاشی برای جلوگیری از سرریز شدن پیامدهای جنگ به داخل پاکستان نیز هست؛ چه از طریق اختلال اقتصادی، بیثباتی منطقهای یا فشارهای امنیتی.
همچنین در میان دیپلماتها این باور وجود دارد که تجربههای گذشته پاکستان، انگیزه لازم برای ایفای چنین نقشی را فراهم کرده است.
جلیل عباس جیلانی، وزیر خارجه پیشین، یادآوری میکند: «ما در گذشته نقش مهمی در آزادی گروگانهای آمریکایی از ایران ایفا کردیم.» او میافزاید: «پاکستان در بالاترین سطح، نقش فعال و مثبتی در برقراری آتشبس (در جنگ ۲۰۲۶) و کشاندن دو طرف به میز مذاکره داشته است و معتقد است همین تلاشها تاکنون از زیانهای اقتصادی گستردهتر جلوگیری کرده است.»
او همچنین اشاره میکند که پاکستان برای دههها از منافع ایران در واشنگتن مراقبت کرده، بهطوری که سفارت پاکستان در آمریکا میزبان بخش کنسولی ایران است و این موضوع، به باور او، موقعیت پاکستان را نسبت به بسیاری از کشورها بهتر میکند.
دیگران نیز این دیدگاه را تایید میکنند. علی سرور نقوی، سفیر سابق پاکستان در ایران میگوید: «پاکستان در دهه ۱۹۸۰ در زمان صدام میان ایران و عراق میانجیگری کرد. جنگ را متوقف نکرد، اما تلاش انجام شد.»
این دیپلمات سابق همچنین به نقش پاکستان در تسهیل ارتباط میان ایران و عربستان در زمینه یمن اشاره میکند و میگوید: «این سابقه، پاکستان را برای نقش میانجی واجد شرایط میکند.»
با این حال، تأکید بیشتر بر تلاش است تا نتیجه.
روند مذاکرات دچار انحراف می شود اگر...
تجربه نشان میدهد میانجیگری در شرایط خاصی موفق است؛ «وجود یک بنبست دردناک برای هر دو طرف، داشتن مشروعیت و تا حدی اهرم فشار از سوی میانجی، و مدیریت دقیق فرآیند.» اگر هر یک از این عناصر ضعیف باشد، روند مذاکرات دچار انحراف شده و مواضع طرفین سختتر میشود.
تجربه کمپ دیوید این موضوع را نشان میدهد. آمریکا صرفا مصر و اسرائیل را کنار هم نیاورد، بلکه مشوقها و تضمینهایی ارائه داد که سازش را از نظر سیاسی قابلقبول کرد. باید به یاد داشت که توافقها باید در داخل کشورها هم قابل دفاع باشند، نه فقط روی میز مذاکره پذیرفته شوند؛ بدون این پشتوانه سیاسی، رهبران فضای مانور ندارند.
همین محدودیت در مورد درگیری فعلی آمریکا و ایران نیز صدق میکند؛ جایی که واشنگتن به دنبال پیشرفت ملموس در دسترسی دریایی و محدودیتهای هستهای است، در حالی که تهران به دنبال کاهش فشارها و به رسمیت شناخته شدن نگرانیهای امنیتی خود است. بنابراین، هر چارچوبی که این دو مجموعه نیاز را در نظر نگیرد، کارآمد نخواهد بود.
مدیریت فرآیند نیز اهمیت زیادی دارد. توافق دیتون در سال ۱۹۹۵ که به جنگ بوسنی پایان داد؛ حاکی از آن بود که چگونه کنترل محیط مذاکرات (از جمله محدود کردن نفوذ خارجی و وادار کردن طرفین به گفتوگوی مستمر) میتواند نتیجه را شکل دهد و همزمان امکان عقبنشینی را کاهش دهد.
اما تکرار این مدل در دنیای امروز دشوارتر است؛ جایی که مذاکرهکنندگان میتوانند بهطور مداوم با پایتختهای خود در تماس باشند.
در مذاکرات اسلامآباد، هیأت آمریکایی بهصورت لحظهای با واشنگتن در ارتباط بود که احتمالا باعث تغییر مواضع میشد. ایرانیها هم احتمالا مایل بودند چنین کاری انجام دهند، اما نگرانیهای امنیتی درباره رهبری در داخل کشور، آنها را محدود کرده بود.
ایجاد توازن
تصمیم پاکستان برای میزبانی مذاکرات نشاندهنده درک اهمیت محل برگزاری است. یک فضای کنترلشده میتواند از نمایشهای تبلیغاتی بکاهد و امکان بررسی گزینهها را فراهم کند، اما محدودیتها نیز واضح است.
اسلامآباد میتواند میزبان باشد و تا حدی رسانهها را دور نگه دارد، اما نمیتواند مذاکرات را کاملا از تاثیرات بیرونی جدا کند. اینجاست که مسئله اهرم فشار اهمیت پیدا میکند. پاکستان به هر دو طرف دسترسی دارد، اما این دسترسی لزوما به معنای نفوذ نیست.
آمریکا همچنان ابزارهای جهانی و قدرت اجبار دارد، در حالی که ایران تحت تحریم و فشار مستمر است. در چنین شرایطی، خطر آن وجود دارد که میانجیگری بهسمت اولویتهای طرف قویتر متمایل شود و همین تصور میتواند از اعتماد ایران نسبت به پاکستان بکاهد.
نباید فراموش کرد که در ژانویه ۱۹۶۶، الکسی کوسیگین، نخستوزیر شوروی، مذاکرات تاشکند را که به پایان جنگ ۱۹۶۵ هند و پاکستان انجامید، میزبانی کرد؛ او با وجود تمایل مسکو به هند، نقش میانجی بیطرف را ایفا کرد. این توافق بر عقبنشینی به مواضع پیش از جنگ و آتشبس متقابل تمرکز داشت و اولویت آن ثبات منطقهای بود.
مسعود خان، سفیر سابق، معتقد است پاکستان از نظر تاریخی محدودیتی ندارد و میگوید: «خوشبختانه پاکستان از نقشهای میانجیگرانه گذشته خود بار منفی به همراه ندارد.»
او تلاش کنونی را فصل جدیدی در تاریخ دیپلماسی توصیف کرد و گفت اسلامآباد توانسته حمایت منطقهای و بینالمللی برای این نقش جلب کند. او همچنین به ماده ۳۳ منشور سازمان ملل بهعنوان چارچوب مناسب برای میانجیگری اشاره کرد.
ساختار، کلید کار است
با این حال، حتی با وجود حمایت گسترده، ساختار فرآیند همچنان حیاتی است. تجربه اسلو نشان میدهد که حرکت بدون چارچوب، شکننده است و مذاکراتی که مسائل اصلی را بدون سازوکار اجرایی به تعویق بیندازند، در طول زمان فرو میپاشند. اختلاف آمریکا و ایران محدود به آتشبس نیست و شامل تحریمها، برنامه هستهای، دسترسی دریایی و ترتیبات امنیتی منطقهای میشود. بنابراین بدون ترتیببندی مراحل، راستیآزمایی و تضمینها، هر توقفی در درگیریها موقتی خواهد بود.
کارنامه دیپلماتیک خود پاکستان نیز این محدودیتها را نشان میدهد. این کشور اغلب در باز کردن کانالهای ارتباطی نقش داشته، نه در شکلدهی به نتایج نهایی. در نزدیکی آمریکا و چین در سال ۱۹۷۱ نقش تسهیلگر داشت؛ در روند ژنو درباره افغانستان یک ذینفع بود؛ و در دوحه بیشتر بر دسترسی تأثیر گذاشت تا بر مفاد توافق.
جالب اینکه بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی این نمونهها را بهعنوان میانجیگری ذکر میکنند، در حالی که از نظر دقیق، چنین نبودهاند.
با این حال، این پیشینهها نشان میدهد در تلاش کنونی چه چیزهایی در خطر است. پاکستان در ایجاد گفتوگو مهارت دارد، اما توانایی آن در حفظ یک فرآیند مذاکره ساختاریافته در بلندمدت محل تردید است.
اینکه تلاش کنونی موفق شود یا نه، به نحوه مدیریت فرآیند بستگی دارد. پیامرسانی دقیق، تعامل متوازن، و چارچوبی که به هر دو طرف امکان دهد توافق را در داخل کشورشان توجیه کنند، برای دستیابی به یک توافق پایدار ضروری است. در غیر این صورت، حتی گفتوگوهای طولانیمدت نیز ممکن است به نتایج ماندگار منجر نشوند.