دو اشتباه استراتژیک ترامپ در جنگ با ایران | چرا ماشین جنگی آمریکا در مرزهای ایران متوقف شد؟ | ترامپ در تلۀ زمانی خود گرفتار شد
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصر ایران، تهاجم نظامی دونالد ترامپ به ایران که با ادعای کمک به مردم ایران آغاز و با شعار "بازگرداندن ایران به عصر حجر و فروپاشی سریع ساختار حاکمیتی" تشدید شد به یکی از بزرگترین شکستهای راهبردی تاریخ معاصر آمریکا بدل شده است.
ترامپ با اتکا به مدلهای منسوخِ «شوک و بهت» و نادیدهگرفتن لایههای عمیق تابآوری ملی و دفاعی ایران، قدم به مسیری گذاشت که برخلاف انتظارش به تغییر رفتار تهران نینجامید و انزوای بیسابقۀ واشنگتن را در پی داشت.
خطای بنیادین او در دو سطح رخ داد: نخست، دستکم گرفتنِ سرعت بازیابی سیاسی ایران پس از وقایع اسفند ۱۴۰۴ و دوم، ناتوانی از درک این حقیقت که زنجیرۀ تأمین جهانی و امنیت انرژی در فضای فعلی، تحمل جنگ فرسایشی در حوزۀ انرژی را ندارد.
شکست استراتژیهای ترامپ ثابت کرد دوران تحمیل اراده با بمبارانهای هوایی به پایان رسیده و جغرافیا، تکنولوژی دفاعی و انسجام ملی، سدهایی محکمتر از تصوراتِ ژنرالهای وفادار به او ساختهاند.
شکست دکترینِ فلجسازیِ فرماندهی
اولین و مهمترین استراتژی ترامپ، ایجاد خلأ قدرت و فروپاشی سلسلهمراتب فرماندهی از طریق تهاجم به مراکز حساس بود.
تصور طراحان جنگی آمریکا این بود که با وقوع حوادث اسفند ۱۴۰۴، حاکمیت دچار فلج تصمیمگیری و آشوب داخلی خواهد شد، اما انتصاب سریع آیتالله مجتبی خامنهای در ۱۷ اسفند از سوی مجلس خبرگان، این استراتژی را ناکام گذاشت.
انتقال قدرتِ منظم و بیوقفه نشان داد ساختار دفاعی ایران نهادمحور و دارای ظرفیت بازتولید فوری است. این ثبات تشکیلاتی باعث شد نیروهای مسلح بدون سردرگمی، آرایش تدافعی خود را حفظ کنند و همۀ برنامههای آمریکا برای بهرهبرداری از ساعتهای خلاء به شکست بینجامد. در واقع، سیستم سیاسی ایران با خودترمیمی استراتژیک، اجازه نداد تهاجم نظامی به تزلزل در لایههای تصمیمگیری منجر شود و انسجام فرماندهی حفظ شد.
ناکامی در ایجاد گسست بین مردم و حاکمیت
استراتژی دوم ترامپ بر این فرض استوار بود که فشارهای معیشتیِ ناشی از جنگ و تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها، منجر به شورشهای خیابانی و رویارویی مردم با نظام خواهد شد. اما واقعیت میدان نتیجهٔ معکوس داد.
تهاجم مستقیم خارجی، غریزۀ بقای ملی و حس وطنپرستی ایرانیان را فعال کرد و حتی طیفهای منتقد را در صف واحد در برابر متجاوز قرار داد. به جای آشوب، نوعی همبستگی اضطراری شکل گرفت که در آن اقشار مختلف مردم، آمریکا را مسئول اصلی سختیهای خود قلمداد کردند.
ترامپ با تهدید زیرساختهای غیرنظامی، عملاً اخلاق بینالمللی را رویاروی خود قرار داد و باعث شد پروژۀ سنگرسازی اجتماعی با موفقیت کامل در برابر عملیات روانی واشنگتن قد علم کند. این انسجام عمومی ثابت کرد فشار نظامی بر مردم، به جای فروپاشی، به سختتر شدن لایههای دفاعی جامعه در برابر دشمن خارجی میانجامد.
بنبست جنگ هوایی پاک در برابر دفاع هیبریدی
پنتاگون با فشار ترامپ، بهدنبال جنگی کمهزینه و صرفاً هوایی بود تا بدون درگیر کردن نیروی زمینی، ارادۀ خود را بر تهران تحمیل کند. اما راهبرد دفاع هیبریدی ایران این محاسبه را بر هم زد.
ترکیب پهپادهای تهاجمی، موشکهای نقطهزن و قدرت نامتقارن دریایی نشان داد آسمان و دریا برای مهاجمان امن نیست. هزینۀ هر پرواز عملیاتی برای آمریکا با پاسخهای دردناک پهپادی به پایگاههای منطقهای و ناوگان دریایی همراه شد. استراتژی ترامپ برای جنگ بدون تلفات با واقعیتِ تابوتهایی که به واشنگتن بازمیگشتند، برخورد کرد.
این شکست تکنولوژیک ثابت کرد برتری هوایی مطلق دیگر وجود ندارد و سیستمهای دفاعی بومی ایران میتوانند پروژههای گرانقیمتِ جنگی آمریکا را فرسایشی و بیاثر کنند. تکیه بر فناوری بومی و لایههای متعدد پدافندی، راه نفوذ مطلق هوایی را مسدود کرد و هزینۀ نبرد را برای واشنگتن بالا برد.
فروپاشی اجماع جهانی و انزوای دیپلماتیک
یکی از بزرگترین شکستهای ترامپ، ناتوانی در همراهکردنِ متحدان سنتی بود. او گمان میکرد اروپا و متحدان منطقهای بهسرعت در ائتلاف علیه ایران سهم میگیرند ولی استراتژی «اول آمریکا» و تحقیر ناتو باعث شد بروکسل و پایتختهای کلیدی آسیا راه خود را از واشنگتن جدا کنند.
نظم جدید پسا آوریل ۲۰۲۶ نشان داد جهان دیگر حاضر نیست برای ماجراجوییهای شخصی رئیسجمهوری بیثبات، امنیت انرژی و اقتصادیاش را فدا کند. انزوای دیپلماتیک آمریکا در شورای امنیت و شکلگیری جبهۀ حامی ایران در بلوک شرق، عملاً مشروعیت جنگ را از بین برد و ترامپ را در برابر دیوار بلند مخالفت جهانی قرار داد که حتی با تهدید و ارعاب نیز فرو نریخت.
واشنگتن به جای رهبری ائتلاف، در باتلاق خودساختۀ فرو رفت و این موضوع قدرت نرمِ ایالاتمتحده را تضعیف کرد.
خطای محاسباتی در سلاحسازی از جغرافیا
ترامپ گمان میکرد با محاصرۀ جغرافیایی ایران و بستن مسیرهای تجاری، میتواند کشورمان را به تسلیم وادارد. اما او قدرت گذرگاههای جایگزین و استراتژیکِ اوراسیایی ایران را نادیده گرفته بود. فعالشدن کریدور شمال.جنوب و حمایتهای لجستیکی روسیه و چین، عملاً اثر محاصره را خنثی کرد. استراتژی ترامپ برای قطع شریانهای اقتصادی ایران بهدلیل پیوستگی زیرساختی ایران با همسایگان شمالی و شرقی شکست خورد. جغرافیا که قرار بود سلاحی علیه تهران باشد، به مدد سرمایهگذاریهای پیشین ایران در حوزۀ ترانزیت، به سپر دفاعی تبدیل شد.
پیروزی گذرگاهها بر تعرفهها و تحریمها در این مقطع، بزرگترین گواه بر شکست نگاه فیزیکی و قرن بیستمیِ ترامپ نسبت به مفاهیم ژئوپلیتیک بود. مسیرهای زمینی، برتری دریایی واشنگتن را به چالش کشیدند و شریانهای حیات ملی ایران را باز نگه داشتند.
شکست راهبرد زمانبندی انتخاباتی
ترامپ در پی پیروزیِ سریع و برقآسا بود تا دستاوردی در فضای سیاست داخلی و پیشا انتخاباتی داشته باشد و نیاز داشت پیش از آنکه افکار عمومی آمریکا علیه هزینههای جنگ موضع بگیرد، کار را تمام کند، اما استراتژی صبر راهبردی و فرسایشیکردن نبرد از سوی ایران، او را مغلوب میدان کرد. با طولانیشدن درگیری و حاصلنشدنِ پیروزی ملموس، فشارهای داخلی در آمریکا بر دولت ترامپ افزایش یافت. استراتژی «انتظار برای پیروزی» هم که از سوی تحلیلگران مطرح شده بود، برگ برندۀ ایران شد.
ترامپ در تلۀ زمانی خود گرفتار شد و دریافت که در جنگهای نوین، آنکه استقامت بیشتری دارد پیروز است، نه کسی که ضربۀ نخست را کاری میزند. همین فرسایش زمانی، اعتبار سیاسی ترامپ را در واشنگتن مخدوش کرد و او را به بنبست کامل رساند.