2 خطای راهبردی ترامپ در جنگ با ایران | برای درک واقعیت جنگ کمی دیر است | جنگ چگونه پایان مییابد؟
به گزارش اقتصادنیوز، درحالی که جنگ علیه ایران به ششمین هفته خود وارد شده است، آنچه قرار بود یک کارزار نظامی دقیق و قاطع برای از بین بردن یک تهدید فوری هستهای و وادار کردن مردم ایران به در دست گرفتن حکومت باشد، حالا بههیچوجه آینده مشخصی ندارد.
افزایش فشار بر کشورهای منطقه
نسرین مالک در گاردین نوشت: کشورهای خلیج فارس زیر فشار حملات تلافیجویانه ایران فلج شدهاند. از سویی تنگه هرمز بسته شده و هیچ نشانهای از فروپاشی حکومت ایران از طریق تضعیف دیده نمیشود.
اقتصادنیوز: با توجه به نقش کلیدی تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان. هرگونه حمله مداوم به زیرساختهای صنعتی و انرژی میتواند پیامدهای جدی و جهانی بهدنبال داشته باشد
حتی نجات دو خلبان آمریکایی که سقوط کرده بودند، بیش از حد بزرگنمایی میشود، چون در عمل هیچ چیز دیگری مطابق برنامههای آمریکا پیش نرفته است. اشتباه محاسباتی رهبران آنها مثل همیشه، ترکیبی از غرور و ناآگاهی است؛ نقصهایی که با توجه به ویژگیهای حکومت تهران جدیتر هم میشوند.
برای درک واقعیت جنگ کمی دیر است
در آغاز هر جنگی، نوعی تأخیر ذهنی وجود دارد؛ یک ناتوانی شناختی در پذیرش این واقعیت که یک درگیری خطرناک بهسادگی و بهسرعت مهار نمیشود. این تأخیر زمانی طولانیتر میشود که پای آمریکا در میان باشد، چون هنوز برای برخی قابل تصور نیست که یک قدرت نظامی برتر نتواند بهسرعت به اهدافش برسد، یا یک قدرت ضعیفتر فورا تسلیم نشود. همچنین برایشان غیرقابلتصور است که متحدان بهطور خودکار پشت آمریکا قرار نگیرند یا پیامدهای جنگ به همان محدوده هدفگیریشده محدود نماند.
هیچکدام از پیشبینیها محقق نشد
هیچیک از سناریوهای پیشبینیشده تحقق نیافته است. این جنگ بازارهای انرژی را به لرزه انداخته و حتی پیشبینیهایی از رکود اقتصادی جهانی نادر در صورت تداوم آن مطرح شده است. دونالد ترامپ نتوانسته متحدان اروپایی و کشورهای خلیج فارس را برای مشارکت در حمله یا حتی بازگشایی تنگه هرمز همراه کند. در همین حال، حکومت ایران همچنان پابرجاست و هزینههای فزایندهای به تجهیزات و نیروهای آمریکایی تحمیل میکند.
توهم قدرت و سرمستی اولیه جنگ
تمام این خطاها ریشه در اعتماد بیش از حد به اراده آمریکا دارد. با آغاز حمله به ایران، حامیان جنگ دچار نوعی سرخوشی شدند؛ هیجانی از تصور بازسازی جهان بهدست آمریکا. برخی این جنگ را حرکتی نسلساز توصیف کردند و برخی دیگر از امکان بازآفرینی خاورمیانه به شکلی بهتر گفتند. در این میان، کسانی که با دیده تردید به جنگ نگاه میکردند به بدبینی متهم شدند. حتی گفته شد که این جنگ احتمالا ظرف چند هفته تمام شود. اما چنین نشد و همین شگفتآور بود.
باتلاق و تلاش برای خروج آبرومندانه
اکنون که آن تأخیر ذهنی از بین رفته و واقعیت آشکار شده است، صحبت از باتلاق و راههای خروج آبرومندانه برای ترامپ مطرح است. دیگر سؤال این نیست که جنگ چه زمانی تمام میشود، بلکه سؤالی است که سالها پیش در جنگ عراق نیز مطرح بود: جنگ چگونه پایان مییابد؟
آنچه اکنون روشن شده این است که ایران کشوری با پویاییهای پیچیده و چندلایه است که نمیتوان سرنوشت آن را در یک روایت ساده خلاصه کرد.
دو خطای راهبردی ترامپ در جنگ با ایران
دستکم گرفتن جنگ نامتقارن: اولین اشتباه، دستکم گرفتن تمایل و توانایی ایران برای جنگ نامتقارن بود. ایران برای بیثبات کردن منطقه نیازی به قدرت نظامی عظیم و حملات ویرانگر و پر تلفات ندارد، چرا که با اقداماتی که زندگی عادی را مختل میکند و زیرساختهای انرژی را هدف میگیرد، اقتصاد جهانی را فرسوده میکند. در چنین شرایطی، هزینه جنگ برای آمریکا و متحدان او بالا میرود. ترکیب پهپادهای ارزان و حملات موشکی در طول روزها و هفتهها دقیقا به همین هدف انجام گرفته است.
نادیده گرفتن سلاح اصلی ایران: دومین اشتباه این تصور بود که ایران از مهمترین ابزار خود، یعنی بستن تنگه هرمز، استفاده نخواهد کرد. این درحالی است که حتی در جنگ دوازده روزه، در ژوئن گذشته نیز این احتمال مطرح شده بود. مقامات قطری در گفتوگویی که آن زمان با آن ها صورت گرفت، صورت گرفت نگرانی اصلی نه موشکها، بلکه احتمال بسته شدن این مسیر حیاتی بود، سناریویی که حالا به واقعیت تبدیل شده است.
درک نادرست از ماهیت معنایی ایران
نویسنده در ادامه مدعی شد: اما هردوی این اشتباهات از یک خطای بنیادی ناشی میشوند؛ ناتوانی در درک این واقعیت که نظام ایران، با وجود تمام انتقادها، ظرفیت بالایی برای تحمل فشار و ادامه یک درگیری طولانی دارد، حتی بدون چشمانداز پیروزی نظامی واضح در برابر یک ابرقدرت. چیزی که برای سیستم سیاسی آمریکا تقریبا غیرقابلتصور است.
منطق خاورمیانه تغییر کرده
بخش بزرگی از سیاستهای منطقه در دهههای گذشته، بر پایه همراهی کشورها با قدرت آمریکا شکل گرفته بود. بسیاری از کشورهای خاورمیانه با نزدیکی به آمریکا از کمک اقتصادی، سرمایهگذاری و امنیت بهرهمند شدهاند.
همین مسئله باعث شده ایران کشورهای خلیج فارس را اهداف مشروع خود بداند؛ کشورهایی که با میزبانی پایگاههای آمریکایی و عادیسازی روابط با اسرائیل، عملا به بازیگرانی نیابتی تبدیل شدهاند، حتی اگر به طور مستقیم در جنگ حضور نداشته باشند.
حضور در میدان در برابر تسلیم
آمریکا به این تصور که همه مسیرها در نهایت به تسلیم طرف مقابل، یا از طریق جذب شدن به قدرت آمریکا یا از طریق تسلیم محض ختم میشوند، عادت کرده بود؛ اما این منطق درباره کشورهایی که محاسبات متفاوتی دارند صدق نمیکند. کشورهایی که سالها تحت تحریم و فشار بودهاند، راههای بقا و ادامه بازی را یاد گرفتهاند؛ شرایطی که قدرت نه در سلطه کامل، بلکه درحذف نشدن از میدان تعریف میشود.