توهمات «شبه صدامی» نتانیاهو و ترامپ | درسهای جنگ ایران و عراق پیشروی آمریکا | هرکسی دکمه پرتاب بمب را فشار دهد مسئول است و مقصر!
به گزارش اقتصادنیوز، وقتی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه جنگ غیرقانونی خود علیه ایران را آغاز کردند، از مردم ایران خواستند که علیه حکومت قیام کنند. سپس شروع کردند به بمباران نهفقط اهداف نظامی، بلکه خانههای مسکونی، دانشگاهها، مدارس، بیمارستانها، ساختمانهای تجاری و حتی آثار تاریخی.
بهروز قمری تبریزی در الجزیره نوشت: امروز، در میان صدای انفجارها، بسیاری از ایرانیان پژواکهایی از گذشته میشنوند؛ از جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸.
اقتصادنیوز: قیمت نفت آمریکا پس از سخنرانی ترامپ بیش از ۱۱ درصد افزایش یافت. او برنامه مشخصی برای بازگشایی تنگه ارائه نداد و گفت این مسیر بهطور طبیعی پس از پایان جنگ باز خواهد شد. کارشناسان انرژی معتقدند بازگشت به شرایط پیش از جنگ ممکن است ماهها طول بکشد.
در پاییز ۱۹۸۰، زمانی که عراق به ایران حمله کرد، من دانشجوی ۲۰ سالهای در پلیتکنیک تهران و عضو یک گروه مخالف بودم. نخستین بار که جنگ را از نزدیک تجربه کردم، اکتبر همان سال بود. یک شب، من و دوستم فرهاد در صف ایستاده بودیم تا دو جعبه اعلامیه ضدحکومتی را سوار اتوبوسی کنیم که به اصفهان میرفت؛ با توجه به محدودیتهای تردد و ایستهای بازرسی سپاه، این تنها راه امن برای انتقال این مواد بود.
ناگهان صدای مهیب شلیکهای پدافند هوایی زمین را لرزاند و آسمان با نورهای آبی، نارنجی، زرد و قرمز روشن شد. آژیرها به صدا درآمدند. هرگز تا آن لحظه چنین احساس ترس، درماندگی و سردرگمی نداشتم. در حالی که برای یافتن پناهگاهی میدویدم، زمین زیر پایم میلرزید، صدای انفجارهای مداوم گوش را کر میکرد و فریادهای پراکنده مردم وحشتزده همهجا را پر کرده بود؛ جایی برای فکر کردن به اینکه دقیقاً چه اتفاقی افتاده باقی نمانده بود.
وقتی پدافند متوقف شد، من و فرهاد سوار موتور او شدیم و به محلهمان برگشتیم. مادرم یقین کرده بود که من کشته شدهام.
دومین تجربه مستقیم من از جنگ چند هفته بعد بود. با یکی دیگر از دوستانم روی نیمکتی در پارکی در مرکز تهران نشسته بودیم. ناگهان یک جنگنده عراقی ظاهر شد و آنقدر در ارتفاع پایین پرواز میکرد که حتی میتوانستیم خلبان را ببینیم. مردم با ترس شروع به فرار کردند. هواپیما دور ما چرخید و اعلامیههایی به زبان فارسی پخش کرد که از ایرانیان میخواست علیه حکومت خود قیام کنند. تنها راه پایان دادن به جنگ، به گفته آنها، همین بود: «حکومت خود را سرنگون کنید. ما هر دو فکر میکردیم صدام حسین در حال سوءاستفاده از مردم است. هیچ توهمی نداشتیم که عراقیها میتوانند ناجی ما شوند.»
حکومت در آن زمان تازه یک سال از عمرش میگذشت، اما از حمایت گسترده مردمی برخوردار بود. این تصور که توقف بمباران شهرها منوط به سرنگونی حکومت توسط مردم است، چیزی جز یک خیالپردازی نبود.
ترامپ توهماتی مشابه با صدام دارد
اکنون، ۴۶ سال بعد، رهبران آمریکا و اسرائیل به نظر میرسد همان توهمات را در سر دارند. تفاوت اینجاست که برخلاف صدام حسین، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو جنگی را پیش میبرند که بر پایه بمباران است، بدون حضور نیروهای زمینی و جبهههای کلاسیک. این نوع جنگ از بسیاری جهات، عدمقطعیتهای عمیقتر و اضطرابهای شدیدتری ایجاد میکند. هر کسی، در هر جا و هر زمان ممکن است هدف قرار گیرد. جنگ هوایی، همانطور که در هفتههای اخیر نشان داده، میتواند بسیار بیتمایزتر عمل کند.
تفاوت دیگر این است که تا زمان آغاز این جنگ، جمهوری اسلامی بخشی از حمایت مردمی خود را از دست داده بود. سالها تحریمهای فلجکننده باعث فقر گسترده در میان اقشار مختلف شده بود. اما این به آن معنا نبود که یک حمله آمریکا و اسرائیل بهراحتی میتواند به سقوط حکومت منجر شود. دولت ترامپ این واقعیت را اشتباه فهمید و به طرح اسرائیل اعتماد کرد که پیشبینی میکرد این جنگ فروپاشی جمهوری اسلامی ایران را تسریع خواهد کرد.
شکست دولت ترامپ دو جنبه داشت؛ نخست، نشاندهنده عدم درک کامل از ساختار قدرت در ایران بود. کارشناسان در اندیشکدههای واشنگتن بهنوعی از این واقعیت غافل ماندهاند که در جمهوری اسلامی منابع متعددی از قدرت وجود دارد که در کنار هم کل ساختار سیاسی را نگه میدارند.
دومین خطا، ناتوانی در درک این مسئله بود که جنگی که بهطور بیتمایز از هوا انجام میشود، مرز میان ملت و دولت را از بین میبرد. بسیاری از ایرانیان خیلی زود به این نتیجه رسیدند که این جنگ ارتباطی با نارضایتیهای آنها ندارد، بلکه جنگی علیه حاکمیت ملی کشور است.
تبلیغات آمریکا و اسرائیل تلاش کرد این جنگ را به سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی نسبت دهد. اما مجازات یک ملت، چیزی بود که اکثریت مردم در برابر آن ایستادگی کردند.
ترور امید در ایران
همانند صدام حسین در دهه ۱۹۸۰، امروز نیز ائتلاف ترامپ و نتانیاهو ادعا میکند که راه را برای سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم هموار کرده است. آنها با بمباران گسترده شهرها و تخریب زیرساختهای حیاتی، مردم را بهخاطر انجام ندادن این کار مجازات میکنند.
بیرحمی این منطق فرسوده، تحمیل رنج بیشتر از طریق بمب، تحریم و ترور کاملاً آشکار است. این روش برای صدام حسین کار نکرد؛ برای ترامپ و نتانیاهو هم کار نخواهد کرد.
هیچ تفاوتی میان مردمی که در سال ۱۹۸۰ در پایانه اتوبوس از ترس میدویدند و کسانی که امروز زندگیشان زیر بمباران آمریکا و اسرائیل نابود میشود وجود ندارد. آنها کسانی را مسئول میدانند که دکمه پرتاب بمب را فشار میدهند و باعث نابودی زندگی و مرگ عزیزانشان میشوند.
بهجای آزادسازی کشور، نتیجه فوری این بمبارانها، نظامیتر شدن بیشتر حکومت و فروپاشی آنچه از جامعه مدنی باقی مانده است. جمهوری اسلامی نشان داده که توانایی ادامه یک جنگ فرسایشی را دارد؛ تجربهای که از جنگ هشتساله با عراق به ارث برده است.
این جنگ بر پایه فرضیات نادرست آغاز شد و همچنان برخلاف اصول اساسی نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی پیش میرود. همانند تجاوز عراق در سال ۱۹۸۰، آمریکا و اسرائیل اصل بنیادین احترام به حاکمیت کشورها را نقض کردهاند. آنها ممنوعیت ترور رهبران سیاسی را نادیده گرفتهاند و اکنون تهدید به نابودی زیرساختهای انرژی غیرنظامی ایران میکنند؛ اقدامی که بهوضوح یک جنایت جنگی خواهد بود.
پیشبینی دقیق پایان این جنگ و مشخص شدن برندگان و بازندگان آن بسیار دشوار است. اما یک نکته تقریباً قطعی است: در سوی دیگر این جنگ، نظمی جهانی متفاوت در انتظار خواهد بود.