بازسازی ایران را از کجا شروع کنیم؟ | انتخابی میان بازسازی خرابیهای فیزیکی ناشی از جنگ یا اصلاح نظام حکمرانی | فرصتی برای بازنگری در رویههای غلط گذشته
به گزارش اقتصادنیوز، سالنامه ۵۰۰ صفحهای «تجارت فردا» اکنون زیر چاپ است و بهزودی (روز سه شنبه 26 اسفند) در دسترس شما قرار میگیرد؛ سالنامهای که در پنج فصل، تحلیلهایی درباره ریشههای شکلگیری وقایع سال ۱۴۰۴ ارائه میدهد.
فصلی هم با عنوان «ایده بازسازی ایران» گنجانده شده که بهطور مشخص مسیرهای نوسازی جامعه و نظام حکمرانی را ترسیم میکند. همچنین، مطابق سنت سالهای گذشته، سه کتاب خواندنی در انتهای ویژهنامه در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است:
کتاب اول اقتصاد را به مدیران و کارآفرینان آموزش میدهد؛ کتاب دوم به تجربه تاریخی اصلاحات سیاسی و اقتصادی مبتنی بر اصل چهارم ترومن میپردازد و کتاب سوم که برای مخاطبان جوانتر مناسب است، مفاهیم اقتصاد را به زبانی ساده توضیح میدهد.
محمد طاهری، سردبیر هفته نامه تجارت فردا در سرمقاله سالنامه تجارت فردا نوشت؛
سال ۱۴۰۴ با همه فرازوفرودهایش به پایان خود نزدیک میشود. سالی که میتوان آن را سال تضعیف و تخریب همه داراییهای کشور نامید. تخریب زیرساختها و ساختمانها، فقط بخشی از حوادث این سال بدسگال بود. اعتماد عمومی آسیب دید، سرمایه اجتماعی پودر شد و بنیانهای اقتصادی زیر فشار مجموعهای از بحرانهای داخلی و خارجی در هم شکست.
اکنون که در آستانه ورود به سال 1405 قرار داریم، پرسشی جدی پیشروی جامعه و سیاستگذاران قرار دارد، آیا میتوان از دل این وضعیت پیچیده و دشوار، مسیری برای بازسازی و نوسازی ایران گشود؟ این پرسش صرفاً اقتصادی نیست، بلکه پرسشی درباره آینده حکمرانی، نحوه اداره کشور و ظرفیت جامعه برای عبور از بحران است.

ممکن است این تحلیل را زمانی بخوانید که جنگ پایان یافته است؛ شاید هم زمانی خواننده این سطور باشید که هنوز جنگ به پایان نرسیده باشد. البته هیچ جنگی همیشگی نیست و روزی زمان بازسازی خرابیها فرا میرسد.
کشورها پس از دورههای تخریب ناشی از جنگ، ناگزیر وارد مرحلهای میشوند که در آن باید خرابیها را ترمیم کنند و زندگی اقتصادی و اجتماعی را دوباره سامان دهند. نمونه روشن آن در تاریخ معاصر، پایان جنگ ایران و عراق در تیرماه سال ۱۳۶۷ بود. زمانی که کشور پس از سالها جنگ تحمیلی، وارد مرحلهای شد که در ادبیات سیاسی آن دوره، «بازسازی» نام گرفت و تلاش شد زیرساختهای اقتصادی و عمرانی کشور دوباره احیا شود.
مسعود نیلی روایت میکند که در پاییز سال ۱۳۶۷ که جنگ پایان یافته بود، چگونه نخستین بحثهای جدی درباره مسیر بازسازی اقتصاد ایران، شکل گرفت. انتخابی میان بازسازی خرابیهای فیزیکی ناشی از جنگ یا اصلاح نظام حکمرانی. نیلی توضیح میدهد: «جنگ تمام شده بود و قرار بود برنامه پنجساله اول توسعه را تدوین کنیم. گزارشی تهیه کردیم که در آن رویکرد سیاستگذار و تصمیمگیرنده نسبت به مسئله توسعه پس از جنگ را توضیح دادیم. در آن گزارش تاکید کردیم که کشور با یک انتخاب مهم مواجه است؛ یا بازسازی فیزیکی تخریبهای ناشی از جنگ را مبنای کار قرار دهد یا بازسازی اقتصاد کشور را در اولویت بگذارد. در آن گزارش اشاره کرده بودیم که بازسازی اقتصاد کشور، بهطور طبیعی به بازسازی مناطق جنگی هم منجر خواهد شد، اما اگر تنها سراغ بازسازی فیزیکی برویم، مرتکب اشتباهی راهبردی شدهایم. بنابراین پیشنهاد کردیم که بازسازی سازوکارهای اقتصاد در صدر اولویتها قرار گیرد.»
متأسفانه این مسیر، مطابق توصیه اقتصاددانان پیش نمیرود و اگرچه در بازسازی خرابیها تا حدودی موفق عمل میشود اما نسبت به بازسازی نظام تصمیمگیری غفلت صورت میگیرد. نیلی میگوید: « امروز، پس از ۳۷ سال، بار دیگر با مسئلهای مشابه روبهرو هستیم؛ با این تفاوت که اکنون از آن با عنوان ضرورت بازسازی نظام حکمرانی یاد میشود. در واقع، یکی از ضعفهای اساسی ما از سال ۱۳۶۷، یعنی مقطع پایان جنگ، تا امروز، ضعف در نظام حکمرانی و سازوکارهای تصمیمگیری بوده است و امروز هم فکر میکنم آیندۀ سرزمین ایران به طور کامل وابسته به این موضوع است.»
تجربه بازسازی پس از جنگ نشان داد که توسعه پایدار فقط با ساختن جادهها، کارخانهها یا ساختمانها محقق نمیشود. زیرساختهای فیزیکی اگرچه برای بازگشت اقتصاد به وضعیت عادی ضروری هستند، اما بدون اصلاح سازوکارهای تصمیمگیری، سیاستگذاری اقتصادی و نحوه اداره نهادهای اقتصادی، نمیتوانند بهتنهایی مسیر توسعه را هموار کنند.
اقتصاددانان معمولاً تاکید میکنند که جنگها، انقلابها و بحرانهای بزرگ، فقط اتفاقاتی پرهزینه و ویرانگر نیستند و میتوانند فرصتی برای بازنگری در رویههای غلط گذشته باشند.
لحظههایی که کشورها فرصت پیدا میکنند در شیوه اداره کشور، سیاستگذاری اقتصاد، نحوه تنظیم روابط دولت و جامعه و ساختارهای تصمیمگیری خود تجدیدنظر کنند. بسیاری از اصلاحات مهم در کشورها، دقیقاً در دورههای پس از بحرانهای بزرگ شکل گرفتهاند. زمانی که هزینههای گذشته به اندازهای آشکار شده که جامعه و سیاستگذاران را به تغییر مسیر وادار کرده است. از این نظر، پرسش مهم این است که پایان این جنگ مخرب، چه معنایی برای آینده ایران خواهد داشت؟ آیا این پایان صرفاً بهمعنای آغاز بازسازی فیزیکی شهرها، راهها و ساختمانهای تخریبشده است یا میتواند نقطه شروعی برای اصلاح در شیوههای حکمرانی و سیاستگذاری نیز باشد؟
پاسخ به این پرسش تعیین میکند که نظام حکمرانی سیاسی پس از پایان جنگ به تنظیمات کارخانه و وضعیت پیش از بحران بازمیگردد یا از دل این تجربه دشوار، مسیری تازه برای نوسازی و اصلاحات اقتصادی میگشاید.