کسبوکارهای آنلاین زیر ضرب جنگ و قطع اینترنت | نامداری: کوچکسازی، تعدیل نیرو و تعطیلی برخی کسبوکارها در راه است
به گزارش اقتصادنیوز، همزمان با تداوم جنگ و تشدید نااطمینانیهای اقتصادی، کسبوکارهای آنلاین در ایران با یکی از پیچیدهترین دورههای فعالیت خود مواجه شدهاند؛ دورهای که در آن، کاهش تقاضا، افت قدرت خرید و محدودیتهای اینترنتی بهطور همزمان بر عملکرد این بخش اثر گذاشته است. در چنین شرایطی، نهتنها جریان درآمدی بسیاری از پلتفرمهای دیجیتال با اختلال روبهرو شده، بلکه تداوم فعالیت، توسعه فنی و حتی حفظ نیروی انسانی نیز به چالشی جدی تبدیل شده است.
اقتصادنیوز: یک تحلیلگر اقتصادی میگوید: در شرایط فعلی، استراتژی حاکم بر کسبوکارها، «استراتژی بقا» است. استراتژی بقا به معنای آن است که بنگاهها صرفاً تلاش میکنند با کوچک کردن فعالیتهای خود، حداکثر طول عمرشان را افزایش داده و حیاتشان را حفظ کنند.
در این میان، محدودیت دسترسی به اینترنت و اختلال در ابزارهای ارتباطی و زیرساختی، شرایطی متفاوت از بحرانهای پیشین برای اکوسیستم استارتاپی رقم زده است. اکنون این پرسش مطرح است که کسبوکارهای دیجیتال تا چه اندازه توان تابآوری در برابر این وضعیت را دارند و در صورت تداوم شرایط موجود، چه آیندهای پیش روی اقتصاد دیجیتال کشور خواهد بود.
در همین راستا، «اقتصادنیوز» در گفتوگو با نیما نامداری، از فعالان حوزه استارتاپ و اقتصاد دیجیتال، به بررسی ابعاد مختلف این بحران، از کاهش تقاضا و اختلال در زیرساختها تا پیامدهای آن بر اشتغال و چشمانداز آینده این بخش پرداخته است.
آنچه در ادامه میخوانید، متن کامل این گفتوگوی اقتصادنیوز است...
****
*در شرایط فعلی و با تداوم محدودیتهای اینترنتی، ارزیابی شما از وضعیت کلی کسبوکارهای آنلاین چیست و این وضعیت چه تفاوتی با بحرانهای قبلی دارد؟
ببینید، یکسری مسائل برای کسبوکارهای آنلاین پیش آمده که مشابه سایر کسبوکارهاست. بخش مهمی از تقاضا به دلیل شرایط ناپایدار اقتصادی، کاهش قدرت خرید مردم و نگرانی نسبت به آینده، از بازار حذف شده است. در نتیجه، تقاضا برای بسیاری از کالاها و خدمات کاهش پیدا کرده است. برای مثال، در بازار خودرو، مسکن، کالاهای بادوام و بسیاری از حوزههای دیگر، مردم ترجیح میدهند وارد بازار نشوند و خرید انجام ندهند، چون نسبت به آینده اطمینان ندارند.
طبیعتاً بسیاری از کسبوکارهای آنلاین که دسترسی مردم به این کالاها و خدمات را فراهم میکردند، با کاهش شدید تقاضا و در نتیجه کاهش درآمد مواجه شدهاند. در سایر حوزهها نیز شرایط مشابه است؛ همانطور که یک فروشگاه فیزیکی در خیابان ممکن است با کاهش مشتری روبهرو شود، کسبوکارهای آنلاین نیز تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفتهاند و حتی میتوان گفت آسیب بیشتری دیدهاند.
کسبوکارهای آنلاین بیش از کسبوکارهای آفلاین آسیب دیدهاند
یکی از مشکلات مهم، قطع اینترنت است که دسترسی کسبوکارهای آنلاین به مشتریان را دشوار کرده است. وقتی موتور جستوجوی گوگل کار نمیکند و کاربران هم معمولاً نام دامنه این کسبوکارها را حفظ نیستند، این موضوع به یک چالش جدی تبدیل میشود. از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از ورودی این کسبوکارها از طریق ابزارهای بازاریابی دیجیتال تأمین میشد که اکنون تقریباً همه این ابزارها از کار افتادهاند. در واقع، شبکههای اجتماعی و سایر بسترهای آنلاین که نقش مهمی در جذب مخاطب داشتند، عملاً کارایی خود را از دست دادهاند.
در نتیجه، فعالیت کسبوکارهای آنلاین نسبت به کسبوکارهای آفلاین دشوارتر شده است. یک فروشگاه فیزیکی حداقل در معرض دید رهگذران قرار دارد، اما کسبوکار آنلاین در شرایطی قرار گرفته که هم تقاضا کاهش یافته و هم همان تقاضای محدود موجود نیز به دلیل قطع اینترنت به آنها دسترسی ندارد. بنابراین، میتوان گفت کسبوکارهای آنلاین بیش از کسبوکارهای آفلاین آسیب دیدهاند.
*قطعی اینترنت چه اثری بر فروش، جریان درآمدی و ادامه فعالیت کسبوکارهای دیجیتال گذاشته و توقف کامل یا تعطیلی چقدر جدی شده است؟
در حوزه توسعه مشکلات جدی ایجاد شده است. توان توسعه شرکتها بهشدت کاهش یافته است. توسعه محصول و زیرساختهای فنی در حوزه نرمافزار، وابسته به ابزارها و بسترهای اینترنتی، بهویژه اینترنت بینالملل و سرویسهای ابری است که اکنون دسترسی به آنها مختل یا قطع شده است. در نتیجه، شرکتها عملاً به بسیاری از ابزارهای مورد نیاز خود دسترسی ندارند و این موضوع باعث شده بهرهوری تیمهای فنی بهشدت کاهش پیدا کند.
در حال حاضر، بخشی از نیروی انسانی شرکتها عملاً امکان انجام کار مؤثر ندارد. حتی در صورت بروز خطا یا اختلال در سیستمها، تیمهای فنی بهسختی میتوانند مشکل را شناسایی و برطرف کنند.
یکی از چالشها ممنوعیت ارسال پیامکهای تجاری است
از سوی دیگر، بسیاری از کسبوکارهای آنلاین در عملیات روزمره خود از ابزارهای خارجی استفاده میکردند؛ ابزارهایی که امتحان خود را پس داده و کارآمد بودند. برای مثال، نرمافزارهای مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)، سیستمهای مدیریت تماس یا خدمات تلفنی مبتنی بر اینترنت (VoIP) که در بسیاری از شرکتها استفاده میشد، اکنون یا از کار افتادهاند یا با اختلال جدی مواجه هستند.
نکته مهم این است که مشکل صرفاً محدود به اینترنت بینالملل نیست؛ حتی اینترنت داخلی نیز با اختلالاتی مانند کاهش کیفیت، قطعیهای مکرر و محدودیت در دسترسی به برخی پروتکلها مواجه شده است. این موضوع باعث شده استفاده از ابزارهای عملیاتی نیز با مشکل جدی روبهرو شود. کاربران این اختلال را در قالب کندی، قطعی یا خطا تجربه میکنند، در حالی که ریشه آن در از کار افتادن زیرساختها و ابزارهای پشتیبان است.
مسئله دیگری که باید به آن توجه کرد، پیامک است. بسیاری از کسبوکارهای آنلاین برای احراز هویت، اطلاعرسانی، تبلیغات و ثبت درخواستها به پیامک وابسته هستند. با این حال، طی حدود یک تا دو ماه گذشته، ارسال پیامکهای تجاری تقریباً ممنوع شده و تنها برای برخی موارد خاص مانند بانکها یا شرکتهای خاص مجاز است. این موضوع نیز به چالشهای کسبوکارها افزوده است.
*آیا نشانههایی از تعدیل نیرو یا کاهش اشتغال در اکوسیستم استارتاپی دیده میشود و در صورت تداوم این شرایط، بازار کار این حوزه به چه سمتی خواهد رفت؟
در مورد نیروی انسانی، باید توجه داشت که کسبوکارهای آنلاین بخشی از صنعت خدمات هستند؛ بخشی که نزدیک به ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد. در این صنعت، مهمترین مؤلفه هزینه، نیروی انسانی است.
در چنین شرایطی، همزمان با جنگ، کاهش درآمد و اختلال در فعالیتها، تصمیمی برای افزایش ۶۰ درصدی حقوق و دستمزدها اتخاذ شده است. این در حالی است که بسیاری از شرکتها در سال ۱۴۰۴ با کاهش درآمد مواجه بودهاند، بخش قابل توجهی از ذخایر مالی خود را از دست دادهاند و حتی برای ادامه فعالیت ناچار به دریافت وام و افزایش بدهی شدهاند.
افزایش ناگهانی هزینه نیروی انسانی در چنین شرایطی، فشار مضاعفی بر شرکتها وارد میکند. طبیعی است که در این وضعیت، برخی شرکتها تعطیل شوند، برخی کوچکسازی کنند و یکی از اولین راهکارها نیز تعدیل نیرو خواهد بود.
بسیاری از شرکتها آسیب دیدهاند و احتمال تعطیلی کسبوکارهای کوچک بالا است
واقعیت این است که هیچ شرکتی، نه در ایران و نه در جهان، در شرایط عادی و در صورت وجود چشمانداز رشد، تمایلی به تعدیل نیرو ندارد. تعدیل نیرو زمانی رخ میدهد که شرکت نسبت به آینده ناامید شده و به این نتیجه برسد که سرمایهگذاری روی نیروی انسانی بازدهی لازم را نخواهد داشت.
با افزایش ۶۰ درصدی هزینه نیروی انسانی، شرکتها برای حفظ وضعیت خود نیاز به رشد قابل توجه درآمد دارند، در حالی که در عمل، درآمدها کاهش یافته است. این وضعیت بهطور طبیعی به کوچکسازی، تعدیل نیرو و حتی تعطیلی برخی کسبوکارها منجر میشود.
در مورد وضعیت فعلی، دادههای دقیق و مستندی در دسترس نیست، اما شواهد نشان میدهد که بسیاری از شرکتها آسیب دیدهاند و احتمال تعطیلی کسبوکارهای کوچک بالا است. برخی نشانهها از این وضعیت قابل مشاهده است، اما به دلیل اختلال در ارتباطات، ارائه تصویر دقیق دشوار است.
به نظر میرسد شرکتهای بزرگتر نیز در حالت انتظار قرار دارند تا مشخص شود شرایط به کدام سمت میرود. اگر این وضعیت ادامهدار باشد، تابآوری شرکتها محدود است و دیر یا زود به سمت کاهش هزینهها حرکت خواهند کرد. در این میان، شرکتهای کوچکتر احتمالاً تعطیل میشوند و شرکتهای بزرگتر به سمت توقف رشد، کوچکسازی و تعدیل نیرو میروند.
اساس صنعت دیجیتال در جهان بر اتصال، تعامل و همکاری شکل گرفته است
*وابستگی بخشی از کسبوکارها به پلتفرمهای خارجی تا چه اندازه آسیبپذیری آنها را افزایش داده و آیا جایگزینهای داخلی توانستهاند این خلأ را جبران کنند؟
در مورد وابستگی به ابزارهای خارجی، یک نکته را باید در نظر داشت. من میفهمم که ما الان در ایران در شرایط غیرطبیعی هستیم و همهچیز را از زاویه استقلال و وابسته نبودن به ابزارهای خارجی نگاه میکنیم، اما واقعیت این است که اساس صنعت دیجیتال در جهان بر اتصال، تعامل و همکاری شکل گرفته است. در واقع، یکی از مهمترین تفاوتهای صنعت دیجیتال با سایر صنایع همین موضوع است؛ از ابتدا همهچیز بر پایه اتصال شکل گرفته است.
برای مثال، فرض کنید من یک وبسایت را در یک گوشه از جهان راهاندازی میکنم؛ بهسرعت میتوانم مشتریانی از نقاط مختلف جهان جذب کنم، زیرساخت پردازش را از یک کشور دیگر بگیرم، سرویسها را از جای دیگری تأمین کنم و از ابزارهای تبلیغاتی و دیجیتال مارکتینگ کشورهای مختلف استفاده کنم. این ویژگی باعث شده، اولاً رشد این صنعت بسیار سریع باشد، چون هیچکس قرار نیست کل زنجیره تولید را خودش توسعه دهد، و در نتیجه، هزینه تمامشده نیز بهشدت کاهش پیدا کرده است.
اساساً در بسیاری از موارد، این کار شدنی نیست، چون ما فناوری آن را در اختیار نداریم یا سرمایهگذاری روی آن در مقیاس اقتصادی ما بهصرفه نیست. بهعنوان مثال، بسیاری از ابزارهای حوزه بازاریابی دیجیتال، ابزارهای بینالمللی هستند که در سراسر جهان استفاده میشوند. به همین دلیل، قیمت آنها کاهش یافته و کیفیت و سطح توسعهشان بهشدت افزایش پیدا کرده است، چون بازار جهانی دارند و سرمایهگذاری سنگینی روی آنها انجام میشود.
در ایران، هرجا که توجیه اقتصادی وجود داشته، نمونههای داخلی شکل گرفته است. مثلاً در حوزه فروش آنلاین یا پلتفرمهای خدماتی، به دلیل وجود بازار، کسبوکارهایی شکل گرفتهاند. اما در مواردی که چنین توجیهی وجود نداشته، طبیعی است که نمونه داخلی ایجاد نشده است. بنابراین، اگر چیزی در این سالها شکل نگرفته، به این معناست که توجیه اقتصادی و منطق کسبوکاری لازم برای آن وجود نداشته است.
به همین دلیل، به نظر میرسد نمیتوان از کسبوکارها انتقاد کرد که چرا از ابزارهای خارجی استفاده میکنند. هر آنچه بهصرفه بوده و توجیه داشته، در داخل توسعه داده شده و از آن استفاده شده است.
در نهایت، این یک تصمیم بنیادین است که باید گرفته شود: آیا میخواهیم یک صنعت دیجیتال داشته باشیم که مانند یک جزیره مستقل عمل کند، با ابزارهایی محدود، گران و کمکیفیت، و محروم از بسیاری از سرویسها؟ یا میخواهیم به جریان جهانی بپیوندیم و به فلسفه بنیادین این صنعت، یعنی اتصال و تعامل، پایبند باشیم؟
واقعیت این است که تجربه خودکفایی در بسیاری از حوزههای دیگر هم نتیجه موفقی نداشته، حتی در صنایعی که ممکن بود توجیه اقتصادی داشته باشند. حالا در صنعت دیجیتال که اساساً بر خلاف منطق آن است، دفاع از خودکفایی دشوارتر است. اگر قرار است ارتباط با جهان را قطع کنیم، باید بپذیریم که بهتبع آن، بسیاری از خدمات و امکانات را نیز از دست خواهیم داد.
*ارزیابی شما از عملکرد سیاستگذار در مدیریت اینترنت در این شرایط چیست و مهمترین مطالبه فعالان کسبوکارهای آنلاین از دولت چیست؟ اگر این وضعیت ادامهدار باشد، چشمانداز آینده اقتصاد دیجیتال و کسبوکارهای آنلاین را چگونه میبینید و آیا باید نگران تضعیف ساختاری این بخش بود؟
واقعیت این است که هرچه فکر میکنم، هیچ توجیهی برای این وضعیت اینترنت نمیبینم. به نظر من، این مسئله حتی از منظر امنیتی هم قابل دفاع نیست؛ چراکه جنگ در سطحی قرار دارد که بعید به نظر میرسد دشمن خارجی برای دسترسی به اطلاعات، نیازی به اینترنت داخلی ما داشته باشد و عملاً کار خود را با ابزارهای تکنولوژیک خودش انجام میدهد. شواهد نیز همین را نشان میدهد.
از نظر سیاسی و امنیتی هم به نظر میرسد مردم همچنان از طریق تلویزیونهای ماهوارهای بسیاری از اطلاعات را دریافت میکنند و از راههای دیگر، مانند تماس تلفنی، ارتباط خود را حفظ کردهاند. بنابراین، به نظر نمیرسد محدودیت اینترنت توانسته باشد مانع جدیای ایجاد کند.
از سوی دیگر، هر سیاستی باید بر اساس تحلیل هزینه-فایده ارزیابی شود. حتی اگر فرض کنیم قطع اینترنت منافعی از نظر سیاسی یا امنیتی دارد، باید دید آیا به هزینههای غیر اقتصادی آن نیز توجه شده است یا نه. هزینه اقتصادی این تصمیم مشخص است، اما هزینههای اجتماعی آن نیز بسیار قابل توجه است؛ از جمله افزایش نارضایتی عمومی، محرومیت مردم از دسترسی به خدمات، و از دست رفتن درآمد افرادی که به اینترنت وابسته بودند. این شرایط میتواند به احساس استیصال و خشم در جامعه منجر شود.
در چنین شرایطی، این پرسش مطرح است که آیا آن منافع احتمالی، ارزش این سطح از هزینههای سیاسی و اجتماعی را دارد یا نه. از نظر من، حتی از منظر سیاسی و امنیتی نیز منفعت روشنی در این سیاست دیده نمیشود.
در کنار این موارد، باید به تغییر فضای اجتماعی نیز توجه کرد. به نظر میرسد فضای امروز کشور با روزهای ابتدایی جنگ متفاوت شده و بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به جنگ نگاه انتقادی دارد. حتی اگر نگرانیهایی درباره اظهار نظر در شبکههای اجتماعی وجود داشته باشد، به نظر میرسد اکثریت جامعه نسبت به جنگ و حتی نسبت به برخی مواضع رسمی، دیدگاه انتقادی پیدا کردهاند. در چنین شرایطی، باز بودن اینترنت میتواند این صداها را شفافتر نشان دهد و حتی از برخی جهات به نفع حاکمیت باشد.
سیاست قطع اینترنت ناشی از عدم اعتماد به نفس سیاستگذار است
با این حال، من هیچ منطق اقتصادی، سیاسی یا امنیتی قانعکنندهای برای قطع اینترنت نمیبینم و بیشتر به نظر میرسد این تصمیم ناشی از نوعی نگرانی مزمن و بیاعتماد به نفسی در سیاستگذاری باشد؛ بهگونهای که به جای حل مسئله، صورت مسئله حذف میشود.
در نهایت، اگرچه زیان کسبوکارها مهم است، اما در مقایسه با آسیبی که به زندگی روزمره مردم وارد میشود-از جمله افزایش اضطراب، احساس ناامنی و از دست رفتن دسترسی به خدمات و امکانات-این هزینهها بهمراتب گستردهتر است. با در نظر گرفتن همه این موارد، به نظر میرسد این سیاست نهتنها از نظر اقتصادی، بلکه از منظر سیاسی و امنیتی نیز فاقد توجیه کافی است.
در خصوص تهدیدات سایبری نیز، اگرچه برخی به آن اشاره میکنند، اما به نظر میرسد شرکتهای ایرانی در این دوره تابآوری قابل قبولی داشتهاند و بعید است سطح این تهدیدات به اندازهای باشد که هزینههای گسترده قطع اینترنت را توجیه کند. در مجموع، این سیاست بیشتر شبیه یک عادت و ناشی از بیاعتماد به نفسی در سیاستگذار به نظر میرسد.