تغییر مسیر و جهت جنگ علیه ایران با بستن تنگه هرمز | چه چیزی ترامپ را نگران کرده است؟ | تهدیدات اخیر آمریکا، یک قمار حساب شده است زیرا...
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایسنا، روزنامه لبنانی الاخبار در یادداشتی نوشت: «در میان تهدیدها و عقبنشینیها، معادلات جنگ آمریکا علیه ایران در حال تغییر است، از رویارویی نظامی به مبارزه بر سر انرژی و اقتصاد، جایی که قدرت با هزینه درگیری در هم تنیده میشود و شانس پیروزی یا خروج قاطع به طور فزایندهای پیچیده میشود.
معادله جنگ دیگر صرفاً با قدرت نظامی تعیین نمیشود، بلکه با توانایی کنترل هزینههای اقتصادی و سیاسی درگیری نیز تعیین میگردد. برجستهترین این تغییرات، گذار از جنگ نظامی مستقیم به جنگ علیه زیرساختهای انرژی و غیرنظامی، یا حداقل، یک جنگ فرسایشی است. تهدید به هدف قرار دادن تأسیسات برق، نفت و گاز با تهدید مستقیم ایران برای هدف قرار دادن تأسیسات مشابه در خلیج فارس روبهشد، به این معنی که این رویارویی اکنون به قلب اقتصاد جهانی سرایت کرده است.
چنین تغییری تهدیدات عظیمی را به همراه دارد، اما همزمان فرصتی برای حل و فصل ارائه میدهد. این یکی از مهمترین پارادوکسهای تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و عقبنشینی بعدی، هرچند موقت، او از آنهاست. حتی پیش از آنکه رئیس جمهور آمریکا عقبنشینی خود را اعلام کند، نتیجهگیری اولیه و محتمل این بود که تهدید به هدف قرار دادن تأسیسات انرژی ایران نه تنها نشاندهنده قدرت طرف تهدیدکننده است، بلکه محدودیتهای قدرت آن را نیز آشکار میکند. این امر تأیید میکند که گزینههای نظامی مستقیم ایالات متحده راهحل قاطعی ارائه نکرده و نشاندهنده پذیرش نسبی ناتوانی نظامی است.
بنابراین، ایرانیها با بستن تنگه هرمز موفق به تغییر مسیر و جهت جنگ شدهاند و آن را به یک معضل استراتژیک برای ایالات متحده تبدیل کردهاند، معضلی که حل آن تنها با زور دشوار است. در واقع، این معضل پس از آنکه اهداف دیگر، از جمله تغییر نظام در ایران، غیرقابل دستیابی شدند، به هدف اصلی ایالات متحده در جنگ تبدیل شده است. با این حال، مشکل ترامپ دیگر صرفاً چگونگی بازگشایی تنگه هرمز نیست، بلکه این است که چگونه این امر به بخشی از خود روایت پیروزی یا حداقل مقدمهای ضروری برای تکمیل این روایت تبدیل شده است، روایتی که بدون بازگشایی تنگه نمیتوان آن را در داخل یا خارج از کشور به بازار عرضه کرد.
از این رو، تهدیدهای اخیر ترامپ، که به نظر یک قمار حسابشده میآمد، را میتوان به عنوان یک تاکتیک فشار برای جبران گزینههای نظامی محدود - که در وادار کردن ایران به تسلیم ناکارآمد بودهاند - و گشودن مسیر مذاکره با شرایط مطلوبتر درک کرد. همین امر در مورد عقبنشینی بعدی او از تهدید نیز صدق میکند، که نمیتوان آن را به عنوان کنار گذاشتن کامل و نهایی منطق زور در نظر گرفت، بلکه ابزاری برای مذاکره در یک مقطع بسیار حساس است.
با این حال، در اینجا نیز ممکن است ترامپ اشتباه کند، به ویژه از آنجایی که ایرانیها متوجه شدند که ترس او از خساراتی که حمله به تأسیسات انرژی - به ویژه در داخل ایالات متحده - ایجاد میکند، همان چیزی است که او را به عقبنشینی و اعلام مسیر مذاکره سوق داده است. شاید یکی از مهمترین شاخصها در این زمینه، بیاعتباری مفهوم استقلال از نفت خاورمیانه و کاهش اهمیت تنگه هرمز در اولویتهای استراتژیک ایالات متحده باشد. شکنندگی این فرض به سرعت پس از بسته شدن تنگه که منجر به افزایش شدید قیمت نفت و فشار مستقیم بر اقتصاد آمریکا شد، آشکار گردید، با وجود اینکه ایالات متحده تولیدکننده اصلی انرژی است.
موارد فوق تأکید میکند که بازار انرژی ماهیتی جهانی دارد و هرگونه اختلال در یکی از شریانهای آن، بدون استثنا بر همه تأثیر میگذارد. با این حال، موضوع به آنچه ذکر شد محدود نمیشود؛ درگیری بر سر تنگه هرمز به مبارزهای برای اعتبار و پرستیژ تبدیل شده است. ایالات متحده نه تنها توانایی خود را برای شکست ایران، بلکه اعتبار موضع بازدارندگی خود را در نظر منطقه و جهان نیز آزمایش میکند. در همین حال، جمهوری اسلامی درگیری فعلی را به عنوان یک نبرد وجودی میبیند که نمیتواند عقبنشینی را تحمل کند. این بدان معناست که هرگونه امتیازی به عنوان یک باخت استراتژیک تعبیر میشود که جایگاه، مشروعیت و تصویر بازدارندگی آن را تضعیف میکند.
بنابراین، در حالی که تا اظهارات روز گذشته ترامپ، واضح به نظر میرسید که هر دو طرف مشتاق اجتناب از عقبنشینیهای تاکتیکی هستند، عقبنشینی اجباری ترامپ به عنوان نشانهای از این تفسیر میشود که او هیچ گزینه دیگری ندارد. در نهایت، روند درگیری تاکنون نشان دهنده یک معضل استراتژیک جامع است. ترامپ باید از طریق مذاکرات به پیروزی دست یابد، پیروزیای که در میدان نبرد قادر به دستیابی به آن نبود. در مقابل، ایرانیها مصمم خواهند بود خواستههایی را تحمیل کنند که رئیس جمهور آمریکا به راحتی قادر به برآورده کردن آنها نخواهد بود. از آنجایی که جنگ، که با اهداف نسبتاً مشخصی آغاز شد، به جنگی فرسایشی و بنبست تبدیل شد و سپس به مبارزهای بر سر انرژی، با آزمونی برای اعتبار، تبدیل گردید، معضل کنونی برای طرف آغازگر این است که چگونه بدون اینکه شکست خورده به نظر برسد، عقبنشینی کند و این همان چیزی است که در حال حاضر ترامپ را نگران میکند.»