عباس عبدی: شکاف نسلی نتیجه به رسمیت شناخته نشدن نسل جدید است | نسل z در ایران تحت فشارهای گوناگونی است
به گزارش اقتصادنیوز، عباس عبدی، روزنامهنگار و فعال سیاسی اصلاح طلب در یادداشتی با عنوان «شکاف بین نسلی چیست و چطور پدید آمده است؟» در روزنامه اعتماد نوشت:
ما به عنوان انسان از لحظه تولد در فرآیند اجتماعی شدن قرار داریم. نوزاد انسان ضعیفترین نوزاد در میان نوزادان همه موجودات است و تا چند سال باید نگهداری شود تا بتواند روی پای خود بایستد و نیازهایش را تامین کند. تازه این نیازها را هم به صورت فردی نمیتواند تهیه کند، بلکه باید با مشارکت و همکاری با دیگران تهیه کند. با گذشت زمان و پیشرفت بشر، دوره اجتماعی کردن کودک نیز بیشتر شده است. ولی این نوزاد هنگامی که مثلا پس از ۱۸ سال اجتماعی شد، به یک موجود قدرتمند تبدیل میشود که هیچ موجود دیگری به گرد پای او نمیرسد.
در نظامهای قدیم که سرعت تحولات بسیار کند و آرام بود و جامعه نیز ساختارهای سادهای داشت، تمامی وظیفه اجتماعی کردن کودک به عهده خانواده بود. مادران و زنان، دختران را تربیت و اجتماعی میکردند، پدران و مردان خانواده نیز پسران را به صورت عملی و نظری تربیت و آماده ورود به جامعه میکردند. حتی مشاغل آنان نیز اغلب مشابه مشاغل و فعالیت پدر و مادر بود. آزادی به معنای امروز معنایی نداشت. سرنوشت و حتی شیوه اندیشیدن و فکر کردن یا شغل و حتی همسر و آینده نوزاد، در همان گهواره تعیین شده بود. نه تحصیلاتی بود، نه شغل جدیدی نه ارتقای طبقاتی، نه تحول اجتماعی، نه رسانه، نه مهاجرت و نه هیچ فرآیند تحولآفرین دیگری. پس طبیعی بود که هیچ شکافی میان نسلهای جدید و قدیم به وجود نمیآمد، هر نسلی کپی برابر اصل نسل پیشین بود، چه پسر و چه دختر. پس از ازدواج نیز با هم زندگی میکردند و در کنار هم میمردند. در این ساختار شکاف نسلی موضوعیت نداشت. البته در بلندمدت تغییرات وجود داشت، ولی چنان آهسته بود که به چشم نمیآمد، سبک زندگی این نسلها کاملا شبیه هم بود.
با آغاز دوران صنعتی شدن و مهاجرت به شهر و توسعه تجارت و صنعت و رشد و پیشرفت فناوری در کنار تحولات دیگر از جمله شکلگیری نهادهای اجتماعی چون آموزش و مدارس و دانشگاهها، شکلگیری رسانهها، رشد تقسیم کار اجتماعی، ارتباط با سایر جوامع، مهاجرت بینالمللی، بهبود زندگی و آزادیهای فردی و... کمکم فرزندان گزینههای گوناگونی را پیش روی خود دیدند و مهمتر اینکه فرآیند اجتماعی کردن از انحصار خانواده در آمد و مدرسه، رسانه و دوستان و... هم وارد فرآیند اجتماعی کردن شدند. این تحولات در جوامع پیشرفته طی چند قرن رخ داد، در نتیجه شکافهای نسلی چندان عمیق و غیر قابل تحمل نبود، ولی در جوامع توسعهنیافته مثل ایران به چند دلیل خیلی عمیق و جدی شد؛ اول اینکه سرعت تحولات به دلیل تاثیرپذیری از جوامع غربی و پیشرفته در این کشورها از جمله ایران بسیار زیاد بود.
هر چه سرعت تحولات بیشتر باشد، عناصر و نظام اجتماعی کردن فرزندان نیز متفاوتتر میشود و تفاوت نسلی را بیشتر میکند. دوم اینکه سرعت این تحولات امکان انطباقپذیری با آنها را کمتر میدهد، لذا میان واقعیتها و ذهنیتها ناهمخوانی گستردهای ایجاد میشود. سوم و مهمتر اینکه تغییرات از جمله تغییرات نسلی در جوامعی مثل ایران کمتر به رسمیت شناخته میشود و نسلهای قبلی شروع به مقابله با آن میکنند، در حالی که نسلهای جدید از آن تغییرات استقبال میکنند، اینجاست که شکاف نسلی امری ناهنجار و تقابلی تلقی میشود، در حالی که باید به رسمیت شناخته شود.
عدم به رسمیت شناختن آن، شکاف نسلی را از یک فرصت به یک تهدید تبدیل میکند و این آغاز بحران است. به ویژه اگر ساختار سیاسی و قدرت آغازگر این مقابله باشد. مشکل بعدی این ساختار از آنجا آغاز شد که تحول اخیر که منشا شکاف نسلی است، از خلال رسانههای مستقل آغاز شده است. زندگی و تفکر دیجیتال در نسل Z عامل اصلی این شکاف است.
سرعت و عمق و گستره این فناوری در تاثیرگذاری بسیار زیاد است، در حالی که نسلهای قبلی حتی قادر به تعامل متعارف با این فناوری جدید نیستند، در نتیجه گویی طرفین در دو دنیای موازی و بیارتباط با یکدیگر زندگی میکنند و این آغاز بزرگترین بحران اجتماعی ایران است که اگر به رسمیت شناخته نشود بیتردید ظرفیت تبدیل شدن به بحران سیاسی و امنیتی را هم دارد، علت چنین بحران احتمالی نیز برداشتی است که حکومت از زندگی این نسل میکند و آن را به رسمیت نمیشناسد، در نتیجه آنانی که به رسمیت شناخته نشوند نیز طرف مقابل را به رسمیت نخواهند شناخت، در حالی که در ذات ماجرا فقط یک شکاف نسلی است و نه چیز دیگر.
جوامعی که جوانانش زیست دیجیتال پیدا کردهاند، ولی آموزش، سیاست، رسانه، قانونگذاری و اقتصاد همچنان آنالوگ و سلسلهمراتبی است شکاف نسلی بیشتر است. جایی که آموزش لزوما به شغل منجر نمیشود، شایستگی به پاداش نمیرسد و رابطه جای فرصت را بگیرد، شکاف نسلی سیاسیتر و عمیقتر است. جامعهای که به یکدستی فرهنگی و اخلاقی پافشاری کند و ابزارهای مهار اجتماعی آنان مشروعیت کافی ندارد این شکافها ویرانگرتر است. در مقابل هر جامعهای که آموزش در آنجا مهارتمحور و بهروز باشد و بازار کار آن نیز منعطف و حمایتگر و سیاستگذاریها مبتنی بر گفتوگو و دادهمحور باشد و صداهای گوناگون به رسمیت شناخته شود و امکان همزیستی سبکهای زندگی جدید و متنوع فراهم باشد، شکاف موجود با نسل Z میتواند قابل قبول و حتی سازنده تلقی شود.
نسل Z در ایران کنونی تحت فشارهای گوناگونی است. ملموسترین آنها در محیط خانواده و محل از طریق نفی سبک زندگی و تنوع آن است. در جامعه با فشار اقتصادی و فقدان امید به آینده همراه است و در سیاست نیز با بیصدایی و فقدان مشارکت موثر و به رسمیت نشناختن همراه است. این نسل آگاهی جهانی دارد ولی امکان بروز محلی ندارد. این نسل اثرات عمیق بر فرسایش اقتدار سنتی، خانواده، ازدواج و فرزندآوری، طلاق، اخلاق جنسی و نظام آموزش رسمی میگذارد که در مجموع پیامدهای کلانی برای جامعه ایران دارد.
این نسل نخستین نسلی است که از کودکی در اینترنت، شبکههای اجتماعی و گوشی هوشمند زندگی کرده و این بسیار فرق میکند با ما که در بزرگی به آنجا سفر کردهایم، حتی مهاجرت هم نکردهایم که اگر مهاجرت هم میکردیم، با فرهنگ آنها بار نمیآمدیم. آنان همیشه آنلاین هستند، هویت، دوستی، یادگیری با سرعت بالا، حوصله کم، عبور از سلسلهمراتبها و میانجیها، مخالفت با زبان و قواعد رسمی و دستوری، ویژگی آنان است. آنان در شرایط امروز ایران متاسفانه با اقتصادهای ناامن و افقهای بسته و محدودی از زندگی مواجه هستند و از آنجا که فردیتی و هویتهای سیال دارند، در اضطراب بیشتری قرار دارند و با ساختارهای حامی هنجارهای رسمی و سختگیری در تقابل قرار میگیرند.
راهحل چیست؟ در درجه اول باید پذیرفت که این تحولات (چه آنها را مطلوب بدانیم یا نامطلوب)، ساخته و پرداخته توطئهگران خارجی نیست، این تحولات طبیعی و متناسب با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و رسانههای اجتماعی است. ترکیب تلفن همراه با نوع هوشمند آن و اینترنت، جهان زیست ارتباطی ما را تغییر داده است. مقابله با آن مثل ایستادن جلوی امواج ۳۰ متری سونامی است. هیچ نتیجهای ندارد. نه تنها نتیجه ندارد، بلکه شکست در برابر این امواج، تبعات منفی آن را بیشتر هم میکند. بهترین راهحل پذیرش واقعیت و همسو کردن کلی خود با این واقعیت و کوشش برای کاهش عوارض منفی آن است. همانطور که پدران ما نیز در برابر واقعیتهای زمان فرزندانشان که ما باشیم کوتاه آمدند و رفتند، ما نیز باید هر چه زودتر همراه با این تحولات شویم، پیش از اینکه به شکل فاجعهباری تسلیم شویم و به جای نام نیک رفتار لجوجانهای را از خود به میراث گذاریم. این فرآیندی است که نسل امروز یا نسل Z نیز در آینده و در برابر فرزندانشان تجربه خواهد کرد. قرار نیست یک نسل تعیینکننده سرنوشت نسلهای بعدی باشد و نمیتواند هم چنین کند. هر گونه کوششی در این مسیر خلاف عقل و سنت تاریخی است. آشتی دادن میان نسلهای گوناگون که هر کدام حلقههای یک زنجیره تاریخی هستند، وظیفه امروز ماست.
توصیه میکنم از برچسبزنی پرهیز کنیم. مطالعهای در امریکا و درباره نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰) انجام شده که بر اساس آن برای اولینبار در تاریخ مدرن، در آزمونهای استاندارد تحصیلی و شناختی عملکرد ضعیفتری نسبت به نسل قبلی داشته است. محقق مربوط اعلام کرد که این نسل در همه معیارهای شناختی مانند توجه، حافظه، سواد، مهارتهای عددی، عملکرد اجرایی و حتی IQ کلی افت کرده و روند صعودی هوش نسلها را که از اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت، معکوس کرده است. علت اصلی این افت را زمان بسیار زیاد صرف شده پشت صفحه نمایش دانستهاند؛ زیرا نوجوانان بیش از نیمی از ساعات بیداریشان را به گوشی، تبلت و کامپیوتر اختصاص میدهند.
من در مقام تایید و رد این نتایج نیستم. ولی میدانم که روند تاریخی چیزی نیست کهما چندان اختیاری در مورد آینده آن داشته باشیم. نسلهای هوشمند یک قرن اخیر، بدترین جنگها را ایجاد کردند و ویرانگرترین سلاحها را هم همین نسلهای باهوش تولید کردند و برای این نسل به ارث خواهند گذاشت. بهتر است خیلی برای خود در پپسی باز نکنیم. نسل z هم با همه بدی و خوبیهایش دوران خود را دارد و چند دهه دیگر به پایان میرسد. زمانی که ما زیر خروارها خاک پوسیدهایم و فراموش میشویم.