خطر بزرگ در ایرانِ پسااعتراضات | جلالی: جامعه مدتهاست تابآوری را از دست داده و وارد مکانیزم بقا شده است
به گزارش اقتصادنیوز، اعتراضات فروکش کردهاند، اما جامعه هنوز سرپانشده است؛ در وضعیتی معلق میان ترس، انتظار و فرسودگی مانده است. خیابانها آرامتر شدهاند، اما آنچه در زندگی روزمره جریان دارد، نه بازگشت به ثبات است و نه نشانهای از آینده دارد. ایرانیها بیش از هر زمان دیگری از بیچشماندازی حرف میزنند؛ از ناتوانی در برنامهریزی، از آیندهای که قابل تصور نیست و از زیستی که به روزمرگی و بقا تقلیل یافته است.نتیجه، جامعهای است که دیگر نمیسازد، برنامهریزی نمیکند و بهجای آینده، فقط امروز را تاب میآورد.
«امیرحسین جلالی ندوشن»، سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران در گفتوگو با اقتصادنیوز با عبور از آمارهای کلان و تکیه بر تجربههای عینی زندگی مردم، توضیح میدهد چگونه انباشت بحرانها، ایران را به وضعیت بیافقی کشانده است؛ وضعیتی که در آن تابآوری جای خود را به فرسودگی داده، مکانیزمهای بقا بر خلاقیت غلبه کرده و نادیدهگرفتن زخمهای اجتماعی، خطر بازتولید بحرانهای عمیقتر را در دل خود دارد.
گفتگو اقتصادنیوز با امیرحسین جلالی ندوشن سخنگوی انجمن علمی روانپزشکی ایران را بخوانید.
****
*آقای جلالی! این روزها بسیاری از ایرانیها از ایران بدون چشمانداز حرف میزنند؛ وضعیتی که به نظر میرسد فقط یک علت ندارد و حاصل انباشت بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. این چشمانداز مبهم، ترس از ناامنی و حتی نگرانی دائمی از جنگ، از نگاه شما چه تأثیری بر روزمره افراد و جامعه میگذارد؟
قاعدتاً هر جامعهای و در معنای فردی هر شخصی و در معنای اجتماعی هر جامعهای، برای اینکه زندگی کند و این زندگی فراتر از روزمرگی، توأم با برنامهریزی، آیندهنگری و سازندگی باشد، نیاز به چشمانداز آینده و امید دارد. چشمانداز آینده و امید، مفاهیمی هستند که البته بعضاً انتزاعی و روانشناختیاند و بعضاً عینی؛ یعنی بدون وجود مؤلفههای عینی، چشمانداز ذهنی و امید روانشناختی ایجاد نمیشود.
در عین حال، این چشماندازهای عینی، امیدی ایجاد میکنند که امکان شکیبایی برای رسیدن به نتیجه را در طول زمان فراهم میکند. همیشه بحث آینده و چشمانداز مربوط به آینده است، اما آن چیزی که ما را از وضعیت موجود به نقطهای دیگر میرساند ـ نقطهای ممکن و در بهترین حالت مطلوب نیازمند نشانههای عینی است.
این نشانههای عینی چیست؟ آدم در تجربههای روزمره، ماهانه و سالانهاش و در یک دوره زمانی مشخص، جامعه و وضعیت را در حال رشد ببیند. مردم خیلی ساده به این موضوع نگاه میکنند: آیا قدرت خریدشان بهتر شده یا بدتر؟ آیا ارزش پول ملی رشد کرده، حتی ثابت مانده یا رو به نزول است؟ آیا دسترسی آنها به حداقلهای زندگی افزایش پیدا کرده یا نه؟ حداقلهایی مثل میزان کالری و پروتئین مورد نیاز، یا امکانات اولیهای که افراد برای تأمین آموزش کودکان، نوجوانان و جوانان خود در چرخه زندگی نیاز دارند.
اقتصادنیوز: رئیسکل سازمان نظام پزشکی کشور با رد ارتباط بازداشت پزشکان با انجام وظایف درمانی، اعلام کرد که پرونده افراد بازداشتشده در حال طی مراحل قضایی است.
برای جوان، مسئله این است که آیا امکان نوعی زیست مستقل، جدا از خانواده، از یک سنی به بعد فراهم است؟ آیا میتواند فکر کند که با کار و سرمایهای که فراهم میکند، در یک بازه زمانی معین، منزل تهیه کند، اتومبیل بخرد یا شرایط زندگیاش را بهتر کند؟
اینها بسیار سادهاند و اصلاً نیازی به آمارهای کلان ندارند. قدرت خرید و ارزش پول ملی، امر روزمره زندگی افراد است؛ چیزی که مردم هر روز با آن زندگی میکنند. وقتی همه اینها را کنار هم میگذاریم، یک مکانیزم دیگر هم لازم است که ارتباطی تنگاتنگ و موازی با این مسئله دارد و آن پیشبینیپذیری است.
جامعه باید توانایی پیشبینی آینده را داشته باشد چون...
اصولاً جامعه، غیر از ملاکهای عینی که نشان بدهد رشد در حال تحقق است، باید نوعی پیشبینیپذیری را در فرایندها ببیند. بخشی از این پیشبینیپذیری در ثبات اقتصادی خودش را نشان میدهد؛ نرخ ارز، ارزش پول ملی، نرخ تورم، قدرت خرید و مواردی از این دست.
اما بخش دیگر آن به پایداری قوانین و شرایط تعیینکننده برای برنامهریزی برمیگردد. یعنی من بدانم اگر بخواهم یک کسبوکار راه بیندازم، قرار نیست یکباره اینترنت قطع شود، یا اگر قطع شد، وقتی برگشت با اما و اگر و محدودیتهای جدید همراه نباشد. وقتی مدام گفته میشود «ما دیگر به اینترنت قبل از آن تاریخ برنمیگردیم» و یک معماری جدید برای اینترنت ایران تعریف میشود، این یعنی نااطمینانی دائمی.
همین مسئله درباره قوانین و مقررات ناظر بر اقتصاد صادق است؛ نه فقط اقتصاد کلان، بلکه بهویژه اقتصاد خرد. وقتی اینها فراهم نباشد، آنچه با آن روبهرو میشویم یک وضعیت غیرقابل پیشبینی است.
وعدههایی که محقق نمیشوند و پیشبینیهایی که معلق میمانند
پیشبینیپذیری همچنین به ساختارهای سیاسی هم مربوط است. نظامی که پارلمانی و انتخاباتی است، یکی از کارکردهایش این است که پیشبینیهای کوتاهمدت را ممکن کند؛ ترکیب سیاسی دولت، وعدههای انتخاباتی. اما وقتی رؤسای جمهور، نمایندگان مجلس، استانداران و وزرا روی کار میآیند و وعدههایشان اصولاً هیچ امکان تحققی ندارد، من نمیتوانم هیچ برنامهریزیای برای آینده بکنم.وقتی کسی با رأی مردم سر کار میآید و نمیتواند به ایدههایش پایبند باشد، طبیعتاً من نمیتوانم به قانون یا بخشنامههای یک دستگاه دولتی اتکا کنم. همه اینها وقتی دست به دست هم میدهد، در کنار عوامل دیگر، وضعیت را به یک وضعیت بیافق، بیآینده، بیچشمانداز و ناتوان در ایجاد امید تبدیل میکند
*این وضعیت بیافقی در زندگی روزمره و در سطح کلان چه پیامدهایی دارد؟
نتیجه این میشود که ما نمیتوانیم برنامهریزی کنیم و اصطلاحاً «ابنالوقت» میشویم؛ روزمره زندگی میکنیم. این روزمرگی هم در سطح فردی است و هم در سطح سازمانی. الان بهوضوح میبینیم که تقریباً برای ماههای طولانی، و بهطور مشخص در یک ماه گذشته، غیر از کارهای روزمره و روتین، کار دیگری در کشور انجام نمیشود. همه دست روی دست گذاشتهاند وچشم به آینده دارند.
دست روی دست گذاشتن وضعیت جامعه را بلاتکلیف و اللهبختکی کرده
شاید در این یک ماه اخیر این وضعیت شدیدترین جلوه خود را داشته، اما این شرایط، یعنی تراکم تروماها و انباشت وضعیت ناپایدار و بیآینده، در تمام سالهای گذشته یک وضعیت بلاتکلیف و اللهبختکی برای کشور ایجاد کرده است.این وضعیت را اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم، میبینیم که در نظام آموزشی ـ چه مدارس، چه دانشگاهها و چه بخش پژوهشی ـ کاملاً قابل مشاهده است. در صنعت و اقتصاد هم در این مدت اخیر بهشدت آشکار شده است.
فرصت آموزش و اجتماعیشدنِ نسل نوجوان ما گرفته شده
شما نگاه کنید از ابتدای شروع مدارس در سال جاری، چند روز بچهها به مدرسه نرفتند، تعطیل بودند، آنلاین بودند، ارزشیابیهایشان انجام نشده است. این یعنی از دست رفتن هم فرصت آموزش و هم فرصت اجتماعیشدن. کودکان و نوجوانان از این طریق تبدیل به آدمهای اجتماعی میشوند؛ نیروهای کار و نیروهای سازنده ایران آینده.اما آنها در کشاکش این وضعیت ناپایدار، بهترین سالها و بهترین روزهای عمر خود را از دست میدهند؛ سالهایی که باید بذر آن کاشته شود تا در آینده به نفع تولید، بهرهوری و خلاقیت ملی برداشت شود. تداوم این وضعیت، حتی اگر کشور را بهصورت روزمره اداره کند، به هیچ وجه منجر به پیشرفت و توسعه نخواهد شد و در درازمدت هم قابل دوام نیست.
*برخی معتقدند جامعه ایران با وجود همه فشارها تابآور بوده و در نهایت تمامشدن این تابآوری به اعتراضات اخیر منجر شده است. شما این مفهوم را چگونه میبینید؟
اول اجازه بدهید یک سوءتعبیر را اصلاح کنم. تصور بسیار شایع، بهخصوص در ایران، این است که تابآوری مربوط به بعد از بحران است؛ یعنی انتظار دارند جامعه بحرانها را تحمل کند، چکش بخورد، ضربه بخورد و سر جایش بماند. در حالی که تابآوری مربوط به پیش از بحران است.
تابآوری برای قبل از بحران است اما...
بعد از بحران، ما نیاز به بازتوانی و بازسازی داریم. اینطور نیست که مثلاً جنگی دوازدهروزه در کشور رخ بدهد و بعد بگوییم جامعه تابآور باشد. جامعه باید بازسازی و بازتوانی شود تا بتواند توانایی خود را دوباره به دست بیاورد و در برابر ناملایمات معمول تاب بیاورد.
جامعه باید بتواند باور کند که متولیان دارند کار میکنند ولی...
اگر جامعه در اثر جنگ، زلزله، بیماری واگیر یا هر بحران دیگری فرو نپاشد، این نشانه تابآوری است. اما سؤال این است که بعد از این بحرانها چه اقدام مشخصی برای بازسازی جامعه انجام شده است؟ واقعیت این است که تقریباً هیچ اقدام جدیای صورت نگرفته است.
وقتی جنگی در آن مقیاس رخ میدهد، بازسازی هم باید فراتر از اقدامات نمایشی یا کوچک باشد. حتی اگر اقداماتی انجام شود، جامعه قبل از هر چیز باید این باور را پیدا کند که متولیان دارند کار میکنند و شرایط را درک کردهاند.
اقتصادنیوز: حسین ایمانی جاجرمی، جامعه شناس درباره چگونگی کاهش آسیبهای فضای اینترنت معتقد است که به جای آنکه عدهای بنشینند برای اکثریت تصمیم بگیرند اتفاقا باید راهحلها مبتنی بر این باشد که اکثریت و عموم مردم چه میگویند آنوقت آسیبها و ترسها هم کمتر میشود. اینکه نفراتی به نیابت از میلیونها نفر تصمیم بگیرند همین فضا را ایجاد میکند که امروز شاهدش هستیم.
*در نهایت، وضعیت کنونی جامعه ایران را چگونه توصیف میکنید؟
ما مدتها است با جامعهای روبهرو هستیم که تابآوریاش را از دست داده است. تابآوری یعنی اینکه بتوانیم همچنان زندگی کنیم، برنامهریزی کنیم، خلاقیت نشان بدهیم و احساس بنبست نداشته باشیم.
ایرانیها این روزها بیش از هر هیجانی، شرم را تجربه میکنند
اما وقتی جامعهای وارد مکانیزمهای بقا میشود، یعنی تابآوریاش را از دست داده است. جامعهای که روزمره زندگی میکند، نمیتواند برنامهریزی کند، نمیتواند خلاقیت نشان بدهد، دستش خالی است، پول ندارد، امکان خرید پروتئین یا تأمین مایحتاج اولیه را ندارد. تنها تزریق هیجانیای که دریافت میکند، شرم است؛ شادی به سراغش نمیآید.
در چنین جامعهای، وقتی احساس میشود هیچ راهی وجود ندارد، احساس عدم عاملیت شکل میگیرد. در این وضعیت، فرد یا جامعه ممکن است به خودکشی یا خودتخریبی روی بیاورد. گرفتن جان، ته داستان است؛ اما خودتخریبی میتواند در قالب بد خوابیدن، مصرف مواد، بیتوجهی به تغذیه، نداشتن تحرک فیزیکی یا عدم رعایت بهداشت بروز کند؛ رفتارهایی که ممکن است در کوتاهمدت به چشم نیایند، اما در بلندمدت اثرات عمیقی دارند.
اقتصادنیوز: کامبیز نوروزی با انتقاد از عملکرد دولت در جریان اعتراضات اخیر می گوید: متاسفانه باید بگویم که دولت آقای پزشکیان کاملا با مردم قهر است. وزرای آقای پزشکیان نه حرف میزنند، نه طرح دارند، نه ایده دارند.
*در هفتههای اخیر، خبرهایی مانند خودکشی برخی نخبگان یا نادیدهگرفتن خانوادههای داغدار واکنشهای زیادی برانگیخت. این روند چه پیامدی برای اعتماد عمومی دارد؟
در مورد مواردی مثل خودکشی، باید ملاحظات اخلاقی را رعایت کرد و بدون بررسی دقیق وضعیت افراد، نباید اظهارنظر تخصصی کرد. اما اینگونه موقعیتها میتوانند پیام مهمی به جامعه بدهند؛ پیامی درباره نبود راهحل پیشروی مردم ایران.
شاید مجروحان اعتراضات دچار ناتوانیهای مادامالعمر شوند
همچنین باید توجه داشت که فقط فقط خانوادههای داغدار نیستند که دچار بحرانند علاوه بر آنها این روزها تعداد زیادی مجروح داریم؛ افرادی که یک یا دو چشم خود را از دست دادهاند، یا دچار آسیبهای جدی شدهاند و برخی هنوز در بخشهای مراقبت ویژهاند. احتمالاً افرادی هستند که حتی در صورت زنده ماندن، دچار ناتوانیهای مادامالعمر میشوند.این وضعیت پیامدهای روانی بسیار عمیق و درازمدتی برای بازداشتیها، خانوادهها، مجروحان و حتی شاهدان این رویدادها دارد. اما آنچه جامعه میبیند، نوعی عدم مسئولیتپذیری است؛ چه در بهرسمیتشناختن همه قربانیان، چه در پاسخگویی نهادهایی که وظیفه پیشگیری و حفاظت داشتهاند.
نادیده گرفتن معترضان آسیبی جدی به پیکره وحدت ملی میشود اگر...
نادیدهگرفتن این زخمها میتواند به خشم عمومی دامن بزند و در نهایت به آسیبی جدی به پیکره وحدت ملی منجر شود؛ زخمی که اگر درمان نشود، میتواند عفونی شود.
مهمترین خطر پیشروی جامعه ایران از نادیده گرفته شدن است
خطر اصلی این است که این زخمهای عمیق، دیده نشوند و درمان نشوند. جامعهای که احساس کند کسی مسئول نیست، کسی پاسخگو نیست و کسی صدای او را نمیشنود، دیر یا زود واکنشهای شدیدتر و مخربتری نشان خواهد داد.اگر قرار است آیندهای ساخته شود، این کار بدون بازسازی اعتماد، بدون پذیرش مسئولیت و بدون ایجاد چشمانداز عینی و قابل پیشبینی ممکن نیست.
ارسال نظر